نویسندگی مقاله
چرا باید چیزی باشیم که اون نیستیم؟

چرا کمی به واقعیت اینکه ماهم می توانیم کسی باشیم که بقیه بخوان از آن تقلید کنن نمی رسند؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۰ساعت 9:25  توسط جوینده  | 

سلام دوستان عزیز من ازشما سوال کنم آیا روزی خواهد رسید که بتوانیم دراین سرزمین آزادانه نفس بکشیم آزادانه لباس بپوشیم آزادانه حرف بزنیم وبه ابتدایی ترین حقوق خود که ازنظرمن آزادی بیان است برسیم؟ لطفا جواب بدهید چطور ممکن است؟
+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر ۱۳۹۰ساعت 11:52  توسط جوینده  | 

سلام به همه ی انسانهای آزاد اندیش.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۰ساعت 9:1  توسط جوینده  | 

 

از این می ترسم چیزهایی را که دارم از دست بدهم.
از زخم هایم می ترسم که نتوانم تحملشان کنم
زخم هایی که من را تنها نمی گذارند.
از زخم هایی که خانواده ام به من زدند.
پدرم که می توانست ولی نمی دانست که نباید به من زخم بزند.
مادرم که می دانست ولی نتوانست من را زخمی نکند.
خواهر ها و برادرانم که هم می دانستند و هم می توانستند جلوی زخم خوردنم را بگیرند ولی زخمی شدن را عادّی می دانستند، نه تنها کمک نمی کردند بلکه گاهی هم زخم می زدند.
از زخم هایم می ترسم که نتوانم تحملشان کنم.
از زخم هایی که از مدرسه خوردم
از دماغی که همه به خاطر بزرگیش مسخره ام می کردند.
از شغل پدرم که خدا می داند چقدر شرم داشتم آن را در کلاس بگویم.
اگر چیزهایی که از آن می ترسم را به کسی بگویم می خندد ولی این چیزهای خنده دار با من می خوابد و با من بیدار می شود . همیشه هستند.
از ترسیدن می ترسم.
وقتی که دختری به نام عشق به زندگی ات پا می گذارد فکر می کنی که ترس هایت دیگر آن قدرت همیشگی را ندارد ولی در عشق می بازی انگار ترس روحیه می گیرد ، قوی و قوی تر می شود.
من از عشق می ترسم.
من از قدرت ترس بعد از باخت به عشق می ترسم.
من از انتخاب پس زده شدن می ترسم
ازآن بیشتر از اینکه به خاطر اینکه پول توی جیبم کم است پس زده شوم می ترسم.
گاهی از پول داشتن بیشتر از پول نداشتن می ترسم

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 11:41  توسط جوینده  | 

 

از این می ترسم چیزهایی را که دارم از دست بدهم.
از زخم هایم می ترسم که نتوانم تحملشان کنم
زخم هایی که من را تنها نمی گذارند.
از زخم هایی که خانواده ام به من زدند.
پدرم که می توانست ولی نمی دانست که نباید به من زخم بزند.
مادرم که می دانست ولی نتوانست من را زخمی نکند.
خواهر ها و برادرانم که هم می دانستند و هم می توانستند جلوی زخم خوردنم را بگیرند ولی زخمی شدن را عادّی می دانستند، نه تنها کمک نمی کردند بلکه گاهی هم زخم می زدند.
از زخم هایم می ترسم که نتوانم تحملشان کنم.
از زخم هایی که از مدرسه خوردم
از دماغی که همه به خاطر بزرگیش مسخره ام می کردند.
از شغل پدرم که خدا می داند چقدر شرم داشتم آن را در کلاس بگویم.
اگر چیزهایی که از آن می ترسم را به کسی بگویم می خندد ولی این چیزهای خنده دار با من می خوابد و با من بیدار می شود . همیشه هستند.
از ترسیدن می ترسم.
وقتی که دختری به نام عشق به زندگی ات پا می گذارد فکر می کنی که ترس هایت دیگر آن قدرت همیشگی را ندارد ولی در عشق می بازی انگار ترس روحیه می گیرد ، قوی و قوی تر می شود.
من از عشق می ترسم.
من از قدرت ترس بعد از باخت به عشق می ترسم.
من از انتخاب پس زده شدن می ترسم
ازآن بیشتر از اینکه به خاطر اینکه پول توی جیبم کم است پس زده شوم می ترسم.
گاهی از پول داشتن بیشتر از پول نداشتن می ترسم

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 11:41  توسط جوینده  | 

پسر با پدر گفت روزی چنین
چه کردید با مرز ِ ایرانزمین
....
یکی دین گرفتید از تازیان
سپردید کشور به بیگانگان
.....
همه هستی ِ نسل ِ ما باختید
به چنگال ِ ضحّاک انداختید
.....
به من ازتو زین خاک میراث کو
به جز مرگ و خون ارزش و پاس کو
.....
همه خانه داریم و بی خانه ایم
که در خانه ِ خود چو بیگانه ایم
.....
مرا زندگی کردن از یاد رفت
ترا مُلک و ناموس بر باد رفت
.....
چهل قرن فرهنگ و آیین ِ ما
در آتش شد از دین ِ ننگین ِ ما
.....
چه حس و چه روح و دلی داشتید
که دروازه بر دشمن افراشتید
.....
کنون بس ز گُلها سر انداختند
هم از مام ِ میهن قفس ساختند
.....
سر ِ عشق بر دار آویختند
به سینه بسی مرگ ِ دل ریختند
.....
شما خویش را عقل ِ کُل خوانده اید
ز دیوانگان هم عقب مانده اید
.....
به گیتی چو ما نیست دیوانه ای
که بر سر زند خاک ِ بیگانه ای
.....
نه امّا دگر ما چو ما نیستیم
بدانید ما چون شما نیستیم
.....
نتازند دیگر درین سرزمین
نگیرند ما را نفس بیش ازین
.....
که ما یادگاران ِ آهنگریم
مباد آنکه از حقّ ِ خود بگذریم
.....
شما آنچه کردید غم بود و درد
بدانید ما آن نخواهیم کرد
.....
بدانید ما دیده خواهیم شست
نیاکان ز تاریخ خواهیم جُست
.....
اجازه به کس کِی دهیم این زمان
که هندی بکارد درین باستان
.....
وزان پس بتازد به ما روز و شب
شبیخون بر آرَد وجب تا وجب
.....
ولایت کجا دست ِ باطل دهیم
به فرزند ِ خود نام ِ قاتل دهیم
.....
به آنان که جانی صفت زاده اند
به نابودی اجدادِ ما داده اند
.....
بسی تن بیگانه شد درین سال سی
ازین پس نجوییم جز انسانی
.....
نداریم اینباره حقّی چنان
که نابود سازیم آینده گان
.....
چگونه شویم اندرین غم سهیم
جگر گوشه گان را جهنّم دهیم
.....
مرا مادرم دوش در گوش گفت
که تا زنده هستی نبایست خُفت
.....
به یغما همه هستی ات برده اند
وزین بیش ناموس ات آزرده اند
.....
به مُلک ِ تو دشمن نوازی کنند
به نامِ خدا مُرده سازی کنند
.....
رد ِ قفل و زنجیر بر دست و پاست
کنون نازنین خانه شیطانسراست
.....
چنین گر بمانَد ترا آب و خاک
گریزد ز دستت تن و روح ِ پاک
.....
گلستانسرایت چو زندان شود 
در آن حبس و کُشتار آسان شود
.....
چنانت بکوبند بر سر همی
نخیزد دگر زین سرا رستمی
.....
ازین بوم و برزن یکی آریا
نمانَد برای نمونه به جا
.....
ز میهن زبان ِ دری بر کَنند
عرب را کیان تاج بر سر زنند
.....
شبانگه شبیخون به حافظ برند
بجایش امامزاده بس گسترند
.....
ببندند دانشکده بیشمار
مساجد گشایند صد ها هزار
.....
همه ثروت ِ ملًی ِ خانه را
ببخشند دستان ِ بیگانه را
.....
بسی مُهر ِ باطل به آرَش کِشند
خِرَد خانه ها را به آتش کشند
.....
اگر هوش ات از تو گریزان شود
دو صد نسلِ بعد ازتو ویران شود
.....
نهان گردد آیین ِ مهر آوری
ز کشور گریزد همی داوری
.....
پسر را به مادر ستمگر کنند
پدر را چو فرزند پر پر کنند
.....
نشینند زان پس سر ِ هر گذر
به شمشیرِ تازی برآرند سر
.....
به هر کوچه میدان و منبر زنند
به دستور الله شان سر زنند
.....
بزودی چنین واعظان ِ لجن
اَلْا یران بنامند نام ِ وطن
.....
نگه کن سراپای ایرانزمین
چه آمد سر ِ پرچم ِ راستین
.....
کجا شد سرود ِ خوشاهنگ ِ ما
همه تازیانیست فرهنگ ِ ما
.....
به دلها دگر عشق تعطیل شد
به ما دین ِ بیگانه تحمیل شد
.....
بسی اسمها را ز مذهب زدند
بسی دُخت ِ کورش سمیّه شدند
.....
حکومت بیگانه شیخ و دولت بیگانه
بکارند تخم ِ بیگانه هر وجب
.....
چو خواهی که مانَد ز ایران نژاد
سر ِ دزدان بر دار باید نهاد
.....
وگر نه چنین بگذرد روزگار 
که جایی نمانَد ز ما یادگار
.....
دریغ است ایران اَلْا یران شود
مَلَخ جای بلبل فراوان شود
.....
شما را چو نیست اختیاری به جان 
نکارید فرزند در این جهان
.....
اگر من در آینده گشتم پدر
گذارم کمانگیر نام ِ پسر
.....
بخوانم به گوش ِ دلش پند ِ خویش
که گوید به نوبه به فرزندِ خویش
.....
که گر یک به یک تن به تن جان دهیم
از آن به که کشور به دزدان دهیم
.....
بیا دست در دست ِ یاران کنیم
وطن را سراسر گلستان کنیم

 

 

 

 

 
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۴ساعت 17:41  توسط جوینده  | 

اوباما می‌گوید که عزم آمریکا برای برخورد با داعش جزم است
باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا در پی حوادث خونبار پاریس و کالیفرنیا، طی سخنانی از عزم جدی آمریکا و تشدید حملات هوایی برای از بین بردن گروه موسوم به دولت اسلامی (داعش) در سوریه و عراق خبر داد.
نکته قابل توجه در اظهارات آقای اوباما این بود که آمریکا "نباید به یک جنگ طولانی و زمینی در عراق و سوریه کشیده شود. این چیزی است که داعش خواهان آن است."
او افزود: "آن­ها می‌دانند که اگر ما اراضی کشورهای بیگانه را اشغال کنیم آنان قادر خواهند بود سال‌ها ما را درگیر جنگ‌های چریکی کنند (که نتیجه آن) هزاران کشته از نفرات ارتش و خشک شدن منابع (مالی) ما خواهد بود (ضمن اینکه) از حضور ما برای جذب نیروهای ستیزه‌جوی جدید بهره خواهند برد."
داعش اخیراً شکست هایی را در عراق (از دست دادن سنجار) و سوریه (واگذار کردن پایگاه هوایی کویروس) متحمل شده است، اما بین وارد کردن ضربات مقطعی و از میان بردن کامل این نیرو تفاوت عمده‌ای وجود دارد. مشکل آمریکا در اینجا ظاهر می‌شود که هیچ تجربه‌ای در زمینه جنگ‌های نامنظم وجود ندارد که یک نیروی دولتی توانسته باشد صرفاً با اتکا به حملات هوایی یک نیروی شورشی را از میان برده باشد. متخصصان نظامی هم یک صدا معتقدند که بدون استفاده از نیروی زمینی، از میان بردن این گروه امری غیر محتمل است.
آمریکا تلاش کرد این خلاء را با آموزش و تجهیز نیروهای میانه‌رو مخالف بشار اسد پر کند و از آنان در جنگ زمینی علیه داعش استفاده کند. این پروژه عظیم ۵٠٠ میلیون دلاری با شکست فاحشی روبرو شد. حدود سه ماه پیش ژنرال لوید آستین، فرمانده "فرماندهی مرکزی آمریکا" به کمیته نیروهای مسلح سنا گفت که حاصل پروژه مزبور، پس از صرف ۴٢ میلیون دلار، در اختیار داشتن ۴ یا ۵ نفر برای استفاده در جنگ علیه داعش است!
تلاش‌های مشابه آمریکا برای تربیت یک ارتش مجهز و مؤثر در عراق هم نتیجه نداده بود. در جریان تصرف موصل توسط داعش در عراق ٣٠٠٠٠ نیروی عراقی از برابر ٨٠٠ ستیزه‌جوی داعش گریختند.
شایعاتی وجود دارد مبنی بر اینکه کشورهای عرب سنی قرار است به اتفاق یکدیگر یک نیروی زمینی مشترک را به این منظور شکل دهند. اما این نیروهای کلاسیک، به احتمال قوی، سرنوشتی بهتر از نیروهای قدرتمند ناتو در افغانستان نخواهند داشت. ناتو پس از حدود ١۴ سال حضور در افغانستان هنوز موفق به شکست دادن طالبان نشده است.
در جنگ‌هایی که طبیعت نامتقارن دارند، صرف نظر از تجهیزات و نفرات، "اراده و اعتقاد به مبارزه" نقش تعیین کننده را بازی می‌کند. شکست ارتش‌های قدرتمندی مانند آمریکا در ویتنام و شوروی در افغانستان به دلیل برتری اعتقادی حریفان بر ارتش کلاسیک آنان بود. برای مقابله با داعش، به نیروهایی نیاز است که از نظر اراده و اعتقاد به مبارزه با ستیزه جویان داعش برابری کنند. تا کنون دو نیرو از خود چنین خواصی را بروز داده‌اند. یکی کردهای سوری و دیگری نیروهای نیابتی ایران.
رهبر ایران نگران "نفوذ" آمریکا پس از اجرای توافق جامع اتمی است
آیا کردها می‌توانند نیرویی باشند که آمریکا با همکاری آنان بتواند جنگ علیه داعش را به پیروزی برساند؟ واقعیت این است که کردها اولاً برای بقاء و ثانیاً برای گرفتن اراضی بیشتر در سوریه مبارزه می‌کنند، چرا که نهایتاً هدف آنان ایجاد یک حکومت خودمختار کرد است. بعید است که کردها حاضر شوند در سطح کشور سوریه با داعش درگیر شوند چرا که از نظر عقیدتی، جنگی به وسعت کل سوریه موضوع مبارزه آنان نیست.
اما نیروهای نیابتی ایران و خود ایران از انگیزه ایدئولوژیک و راهبردی بالایی برای جنگ همه جانبه با داعش برخوردارند. با این حال آمریکا برای همکاری با ایران با مشکلاتی روبروست.
نخست اینکه متحدان منطقه‌ای آن کشور، از عربستان گرفته تا اسرائیل، از چنین همکاری خشنود نخواهند بود. اما احتمالاً این مشکل برای آمریکا قابل حل است چنانکه در جریان توافق هسته‌ای علیرغم مخالفت کشورهای مزبور، آمریکا با ایران به توافق رسید.
مانع دیگری که می‌تواند بر سر راه آمریکا برای همکاری با ایران باشد، موضوع سرنوشت بشار اسد است. گروهی اعتقاد دارند که ایران به هیچ­وجه حاضر نیست اسد از قدرت کنار برود. آیا معنای این استدلال این است که ایران می‌خواهد بشار اسد تا ابد بر سوریه حکومت کند؟ واضح است که چنین چیزی امکان ندارد. آنچه که ایران خواهان آن است، ادامه ایفای نقش در سوریه است. این خواسته قابل مذاکره است.
اما بزرگ‌ترین مانع این است که ایران هرگونه همکاری و گفتگوی "دوجانبه" را با آمریکا را به غیر از موضوع هسته‌ای قاطعانه رد می‌کند (هم اکنون ایران با آمریکا و حدود ١٧ کشور دیگر مشغول رایزنی در مورد آینده سوریه است. معنای این امر این است که ایران حاضر است در "مذاکرات چند جانبه" که آمریکا هم حضور دارد شرکت کند، اما همکاری و مذاکرات دوجانبه را که ممکن است به نزدیکی دو کشور منجر شود رد می­ کند).
آیت الله علی خامنه‌ای، رهبر ایران در فروردین امسال گفته بود که "مذاکرات در خصوص موضوع هسته‌ای یک تجربه است (و) اگر طرف مقابل از کج‌تابی‌های خود دست بردارد، این تجربه را می‌توان در مسائل دیگر ادامه داد"، اما پس از حصول توافق، صراحتاً اعلام کرد که "مذاکره با آمریکا ممنوع است". او دلیل این موضع‌گیری را هدف آمریکا پس از توافق اعلام کرد و اینکه "آنها به دنبال تغییر محاسبات مسئولان و تغییر افکار مردم در خصوص مسائل انقلابی، دینی و مصالح ملی کشور هستند." این موضع‌گیری، تمام پیش بینی‌ها را در مورد احتمال بهبود روابط ایران و آمریکا بعد از امضاء توافق به هم ریخت.
به نظر می‌رسد که روحانی و ظریف نگاه متفاوتی به رابطه با غرب، از جمله آمریکا دارند
عدم همکاری ایران با آمریکا برای مبارزه با دشمن مشترک، یعنی گروه‌های جهادی و مشخصاً داعش، فعالیت ایران را در سوریه و عراق با پیچیدگی روبرو می‌کند. این پیچیدگی که ناشی از رقابت دو کشور است به سود داعش است چرا که بخشی از سیاست‌ها و طرح‌های ایران صرف خنثی کردن تأثیر آمریکا و به‌طور غیر مستقیم مبارزه با آمریکا و متحدان آن می‌شود. پیروزی بر داعش از این مسیر، اگر غیرممکن نباشد قطعاً پر هزینه و طولانی خواهد بود. سقوط رمادی احتمالاً نتیجه این رقابت بود.
محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران نگاه دیگری به این مسئله دارد. وی می‌گوید: "رابطه با آمریکا یا هر کشور دیگری ابزار است و باید در جهت منافع ملی به کار گرفته شود... اصل، پیگیری منافع و اهداف ملی است."
او می‌افزاید: "ما اختلافات اساسی با آمریکا و غرب داریم... (اما) نوعی گفتگو و تعامل اجتناب ناپذیر است. داشتن گفتگو، به معنی پذیرش دیدگاه‌های طرف مقابل و حتی دوستی نیست... هنر دیپلماسی در همین است که بتوانید به حداکثر منافع با حداقل هزینه دست پیدا کنید. در این مسیر با توجه به پیوستگی دنیای کنونی، نمی‌توانید صرفاً حداکثر منافع را از راه تقابل به دست آورید."
اما آیا اصولاً همکاری ایران با آمریکا ممکن است؟ قطعاً. ایران در جریان حمله آمریکا به افغانستان و سرنگون کردن حکومت طالبان و روی کار آوردن دولت حامد کرزی که فرد منتخب دولت آمریکا بود با آن کشور همکاری نزدیک کرد. اما چند هفته بعد پرزیدنت بوش ایران را در فهرست کشورهای "محور شرارت" قرار داد. آیت الله خامنه‌ای به کرات به این دو موضوع به عنوان یکی از دلایل عدم تمایل ایران به همکاری با آمریکا اشاره کرده است.

به نظر من اگر ایران علناً در جنگ سوریه وارد میدان نبرد شود به ضرر ایران خواهد بود چون که ملت های سنی منطقه بر علیه ایران بسیج می شوند.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر ۱۳۹۴ساعت 18:25  توسط جوینده  | 


من در جایی متولد و بزرگ شده‌ام که علاقه‌ زیادی به داشتن فرزند پسر در آن وجود دارد، خانواده‌ها آن را به فال نیک می‌گیرند و نعمتی پنداشته می‌شود که خداوند نصیب خانواده کرده است.
من فکر می‌کنم این چیزی است که ما ایرانی ها از همه گروه‌های قومی و مذهبی به صورت سنتی به آن معتقد هستیم.
حالا به این موضوع فکر می‌کنم که اگر زن بودم، آیا واقعا می‌توانستم دست‌آوردهایی را که تا حال داشته‌ام، به دست بیاورم و آیا می‌توانستم کسی باشم که حالا هستم؟
فکر نمی‌کنم پاسخم به این سوال‌ها مثبت باشد؛ زیرا به نظرم جنسیت من نقش مهمی در موفقیت‎ها و دست یافتن به فرصت‌ها برایم داشته است
بدین باورم که در مقایسه با اعضای زن خانواده نزدیک و بستگان دورم، من از 'امتیاز مرد بودن' بهره بردم؛ آینده من مهم‌تر پنداشته می‌شد، زیرا انتظار از من این بود که قسمت اعظم مسئولیت‌های خانوادگی را به عهده بگیرم، در حالی که زنان خانواده من بخشی از مسئولیت‌های شوهرانشان به شمار می‌رفتند
فشار نان‌آور بودن و مسئولیت رهبری خانواده پیامدهای خاص خودش را برایم داشته است
از سوی دیگر باور نداشتن به توانایی زنان برای بر عهده گرفتن مسئولیت‌ آینده، به صورت ذاتی تلاش‌ها برای نیرومند ساختن و نقش رهبری دادن به آنها را تضعیف می‌کند
اگر به نقش‌های متفاوت جنسیتی در سطح جامعه ایران نگاهی تئوریک بیاندازیم، این برداشت سنتی حاکم است که مردان برتر و قوی‌ترند، کمتر در معرض احساسات قرار دارند و از زنان عاقل‌تر اند و بدین ترتیب این راز گشوده می‌شود که چرا اعضای مرد در خانواده‌های ما امتیاز بیشتر به دست می‌آورند
اما این به هیچ صورت به آن معنی نیست که مردان نباید گریه کنند یا احساسات نداشته باشند یا زنان نمی‌توانند قوی باشند یا کاری را انجام دهند که مردان انجام می‌دهند.
من زنان زیادی را در جامعه خود دیده‌ام که مانند مردان هر نوع توانایی رهبری را داشته‌اند اما تعریف سنتی در مورد نقش‌‌ها و مسئولیت‌های جنسیتی، محدودیت‌هایی به مراتب بیشتر را نسبت به مردان در برابر آنها قرار داده است.
اگر من زن بودم، نمی‌توانستم آزادانه آموزش خود را دنبال کنم و موقعیت کنونی را برای خود و خانواده‌ام ایجاد کنم. در آن صورت من مسئولیت مرد و خانواده دیگری به شمار می‌رفتم و توانایی‌ها و مهارت‌هایم به سادگی می‌توانست نادیده گرفته شود.
صادقانه باید بگویم با توجه به اینکه در محیط و جامعه‌ای بزرگ شده‌ام که مردان در آن برتر پنداشته می‌شوند، هنوز شاید در جایی از احساسات درونی خود به مردان برتری قایل باشم اما بچه‌هایم که در محیط متفاوتی بزرگ می‌شوند، شاید نگاه متعادل‌تر و واقعبینانه‌تری به این دیدگاه داشته باشند که زنان هم می‌توانند مثل مردان قدرتمند باشند و مثل آنها دست‌آورد داشته باشند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۴ساعت 14:15  توسط جوینده  | 


اگر زن نبودم، تلفنم را برمی‌داشتم و به عشقم که مدتی است از من ناراحت است زنگ می‌زدم و او را دعوت می‌کردم به یک رانندگی دو نفره. برایش آهنگی که او دوست داشت می‌گذاشتم و دستانش را در دستم فشار می‌دادم. می‌گفتم که او تنها دل خوشی این روزهای من است.
اگر زن نبودم آن شب کنار زنی می ایستادم که در گوشه خیابان در تاریکی به دنبال تاکسی برای رفتن به دانشگاه اش می‌گشت و منتطر بود و نگاه های درنده مردان او را می شکافت که می خورد. برایش تاکسی می‌گرفتم تا دیگر با نگاه مضطرب چهار طرفش را مات و مبهوت نگاه نکند.
اگر زن نبودم حتما سیگاری از پسرک رهگذر در سرک شورا می‌خواستم و به او اجازه می‌دادم تا سیگارم را روشن کند. پوک محکمی به آن می زدم و با هم آن مسیر را مردانه طی می‌کردیم.
اگر زن نبودم حتما دوچرخه مرد دکاندار را برمی‌داشتم و تا پل سوخته یا هم شهرک رکاب می‌زدم و آهنگ اددل را با صدای بلند در گوشم پلی می‌کردم و موهایم را به دست باد می‌سپردم.
اگر زن نمی‌بودم حتما می‌خواستم جاده های کارته سه را در روزهای بارانی بدون اینکه مزاحم کسی شوم قدم بزنم و چشمم به بدن و چهره هیچ زنی از روی شهوت نیفتد.
اگر زن نمی‌بودم این بار حتما در اتوبوس برای اینکه بدنم به بدن زنی نخورد، خودم را جمع می کردم یا هم چوکی/صندلی که ممکن بود گیرم بیاید، به او تعارف می‌کردم..
اگر زن نمی بودم هیچ وقت زنی را که کار می‌کند، می‌خندد و آزاد است، فاحشه نمی‌خواندم و به او هم حقی را که برای خودم می‌دادم، قایل می‌شدم .
اگر زن نمی‌بودم هیچ وقت به دختری که کنار خیابان منتظر تاکسی بود تا به خانه اش برود، نمی‌گفتم قیمت ات چند؟ تا او مجبور نشود در آن تاریکی به موتر/خودروی شخصی دست دهد تا خودش را از آن محل ساکت و تاریک دور کند.
اگر زن نمی‌بودم هیچ وقت زنم را به خاطر اینکه زن است و من مرد، فحش نمی‌دادم یا لت و کوب نمی‌کردم. او را مهمان آغوش گرمم می‌کردم
اگر من زن نمی‌بودم و یا هم اگر مرد می‌بودم، به راستی چه فرقی می‌کند زن یا مرد؟ باید انسان بود بیایید انسان بودن را بیاموزیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۴ساعت 9:44  توسط جوینده  | 

'قدرتمندترین' زنان جهان در سال ۲۰۱۵
مجله اقتصادی فوربز ماه گذشته فهرست سالانه "قدرتمندترین شخصیت‌های جهان" خود را منتشر کرده و در میان این فهرست ۱۰۰ نفره، نام ۹ زن دیده می‌شود.

 

نام: انگلا مرکل
ملیت: آلمانی
شغل: صدراعظم آلمان
سن: ۶۱ سال
محل زندگی: برلین، آلمان
تحصیلات: دکترا از دانشگاه لایپزیگ
وضعیت تاهل: متاهل
رده در فهرست: دوم

 

نام: جانت یلین
ملیت: آمریکایی
شغل: رئیس بانک مرکزی آمریکا
سن: ۶۹ سال
محل زندگی: واشنگتن، آمریکا
تحصیلات:دکترا از دانشگاه ییل
وضعیت تاهل: متاهل، دارای یک فرزند
رده در فهرست: هفتم


نام: کریستین لاگارد
ملیت: فرانسوی
شغل: رئیس صندوق بین‌المللی پول
سن: ۵۹ سال
محل زندگی: واشنگتن، آمریکا
تحصیلات: فوق لیسانس از موسسه مطالعات سیاسی در آکس آن پروانس
وضعیت تاهل: مجرد، دارای دو فرزند
رده در فهرست: بیست و سوم

 

نام: دیلما روسف
شغل: رئیس جمهور برزیل
ملیت: برزیلی
سن: ۶۷ سال
محل زندگی: برازیلیا، برزیل
تحصیلات: لیسانس از دانشگاه ریو گرانده
وضعیت تاهل: مطلقه، دارای یک فرزند
رده در فهرست: سی و هفتم

 

نام: پارک گوئن-هی
ملیت: کره‌ای
شغل: رئیس جمهور کره جنوبی
سن: ۶۳ سال
محل زندگی: سئول، کره جنوبی
تحصیلات: لیسانس از دانشگاه سوگانگ
وضعیت تاهل: مجرد
رده در فهرست: چهل و سوم

 

نام: هیلاری کلینتون
ملیت: آمریکایی
شغل: نامزد برای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا
سن: ۶۸ سال
محل زندگی: چاپاکا، ایالت نیویورک، آمریکا
تحصیلات: دکترا از دانشگاه ییل
وضعیت تاهل: متاهل، دارای یک فرزند
رده در فهرست: پنجاه و هشتم

 

نام: جینی رامتی
ملیت: آمریکایی
شغل: مدیرعامل آی‌بی‌ام
سن: ۵۸ سال
محل زندگی: آرمانک، ایالت نیویورک، آمریکا
تحصیلات: لیسانس از دانشگاه نورت‌وسترن
وضعیت تاهل: متاهل
رده در فهرست: شصت و سوم

 

نام: مری بارا
ملیت: آمریکایی
شغل: مدیرعامل جنرال موتورز
سن: ۵۳ سال
محل زندگی: نووی، ایالت میشیگان، آمریکا
تحصیلات: فوق لیسانس از دانشگاه استنفورد
وضعیت تاهل: متاهل، دارای دو فرزند
رده در فهرست: شصت و پنجم


نام: مارگارت چان
شغل: رئیس سازمان بهداشت جهانی
ملیت: چینی
سن: ۶۸ سال
محل زندگی: ژنو، سوئیس
تحصیلات: دکترا از دانشگاه سنگاپور
وضعیت تاهل: متاهل، دارای یک فرزند
رده در فهرست: هفتاد و سوم

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر ۱۳۹۴ساعت 14:30  توسط جوینده  |