نویسندگی
نویسندگی مقاله 
قالب وبلاگ
چرا باید چیزی باشیم که اون نیستیم؟

چرا کمی به واقعیت اینکه ماهم می توانیم کسی باشیم که بقیه بخوان از آن تقلید کنن نمی رسند؟

[ سه شنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۰ ] [ 9:25 ] [ جوینده ]
سلام دوستان عزیز من ازشما سوال کنم آیا روزی خواهد رسید که بتوانیم دراین سرزمین آزادانه نفس بکشیم آزادانه لباس بپوشیم آزادانه حرف بزنیم وبه ابتدایی ترین حقوق خود که ازنظرمن آزادی بیان است برسیم؟ لطفا جواب بدهید چطور ممکن است؟
[ شنبه نهم مهر ۱۳۹۰ ] [ 11:52 ] [ جوینده ]
سلام به همه ی انسانهای آزاد اندیش.

[ یکشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۰ ] [ 9:1 ] [ جوینده ]
واقعیت‌های تازه عربستان سعودی
ملک سلمان
ملک سلمان به سرعت دوران پیشینیان خود را پشت سر می‌گذارد
برای عربستان سعودی، کشوری که به محافظه‌کاری و پرهیز از تغییرات ناگهانی شهرت دارد، اتفاقات چند هفته اخیر غیرعادی بوده است.
شتاب و گستره تصمیماتی که ملک سلمان از زمان نشستن بر کرسی سلطنت در ماه ژانویه و پس از درگذشت ملک عبدالله گرفته است، با معیارهای عربستان سعودی نفس گیر و بی سابقه است.
در سیاست خارجی، روش محتاطانه عربستان در مواجهه با بحران های منطقه ای و اهمیتی که این کشور برای دیپلماسی آرام قائل بود، با تصمیم به حمله هوایی به یمن به دور انداخته شد.
عربستان سعودی ناگهان در نقش غیرمعمول رهبر حرکتی ظاهر شده است که بسیاری در منطقه آن را یک عملیاتی نظامی مورد حمایت کشورهای عرب سنی برای جلوگیری از توسعه طلبی ایران شیعه تلقی می کنند.
تغییر نسل
اما تغییرات در داخل عربستان کمتر عجیب نیست.
امیر محمد بن نایف، وزیر کشور در ماه ژانویه به طور غیرمنتظره ای به عنوان نایب ولی عهد پس از امیر مقرن بن عبدالعزیز (ولی عهد وقت) منصوب شد.
ولیعهد عربستان و نایب او
پسر ملک سلمان (چپ) نایب ولیعهد و برادرزاده قدرتمند ملک سلمان (راست) ولیعهد شد
امیر محمد اولین نوه عبدالعزیز ابن سعود، بنیانگذار عربستان سعودی بود که بر پلکان منتهی به تخت سلطنت قدم می گذاشت.
ملک سلمان در همان زمان جوانترین پسر خود، امیر محمد بن سلمان را هم به عنوان وزیر دفاع منصوب کرد.
این انتصاب ها به اندازه کافی مهم بودند، اما حالا با تغییراتی غیرمنتظره دنبال شده اند.
امیر مقرن از صحنه خارج شده و امیر محمد بن نایف جای او را به عنوان وارث تاج و تخت گرفته و امیر محمد بن سلمان هم به عنوان نایب ولیعهد معرفی شده است.

کشوری که به داشتن پادشاهان هفتاد ساله و هشتاد ساله عادت کرده بود، یک شبه صاحب ولیعهدی شده که پنجاه و چند سال دارد و جانشینش هم سی و چند ساله است.
سال ها تصور بر این بود که نسل جدید به آرامی و در فرایندی طولانی راه خود را به سوی سلطنت باز خواهد کرد.
در واقع گفته می شد که ملک عبدالله امیر مقرن را عمدا به عنوان جانشین ملک سلمان انتخاب کرده است تا بر این انتقال حساب شده قدرت به نسل جدید نظارت کند.
اما پادشاه جدید با یک حرکت قلم ضرورت چنین نقشی را نادیده گرفت و امیر مقرن را کنار گذاشت.
ترس از ایران
تغییر مهم دیگری که در چشم انداز صحنه سیاسی عربستان سعودی دیده می شود، کنار رفتن سعود الفیصل، وزیر کهنه کار امور خارجه این کشور پس از چهار دهه است.
کنار رفتن او به دلیل وضعیت نامناسب سلامت چیز عجیبی نبود، اما انتخاب کسی خارج از خاندان سلطنتی به عنوان جانشین او غیرمنتظره بود.
عادل الجبیر
وزیر امور خارجه جدید عضو خاندان سلطنتی نیست
عادل الجبیر، وزیر امور خارجه جدید، سفیر عربستان در ایالات متحده آمریکاست.
احتمال دارد که انتخاب او دقیقا به دلیل آشنایی اش با مناسبات داخلی تنها ابرقدرت جهان بوده باشد.
عربستان سعودی و سایر کشورهای عرب خلیج فارس نگران چشم انداز توافق ایران و جامعه بین المللی بر سر برنامه اتمی این کشور هستند که ممکن است به توسعه نفوذ منطقه ای ایران بینجامد.
دخالت بی سابقه عربستان در یمن نشان می دهد که این مسئله در حال حاضر نگرانی اصلی حاکمان سعودی است.

ائتلاف به رهبری عربستان عملیاتی نظامی را برای بازگرداندن رئیس جمهور یمن که از کشور گریخته است آغاز کرده‌اند
یکی از تازه ترین فرامینی که ملک سلمان صادر کرده، پرداخت پاداشی معادل یک ماه حقوق به تمام اعضای نیروهای نظامی و امنیتی بوده است.
همزمان، ارتقای مقام دو چهره اصلی عملیات نظامی در یمن، یعنی وزیران کشور و دفاع، به تمام منتقدان احتمالی این عملیات در درون خانواده سلطنتی این پیام را می فرستد که رهبری، بدون هر گونه تزلزلی به راهی که برگزیده، پایبند است.
احتمالا شایعاتی در مورد مخالفت های پنهانی در درون خانواده سلطنتی وجود دارد.
اما این مخالفت ها احتمالا مربوط به امیران سالخورده ایست که در انتصاب های جدید نادیده گرفته شده اند، یا کسانی که معتقدند انتصاب سمت های عالی شتابزده صورت گرفته و مهلت دست یافتن به توافق در درون خانواده سلطنتی داده نشده است.
ملک سلمان، گویی این واکنش ها را پیش بینی کرده و در فرمان انتصاب کوچکترین پسرش که نسبتا هم ناشناخته بود، نوشته که ارتقای او با موافقت اکثریت اعضای شورای بیعت خانواده سلطنتی صورت گرفته، یعنی شورایی که برای اطمینان یافتن از انتقال آرام قدرت تشکیل شده است.
واقعیت های جدید
عربستان سعودی شاهد یک سنت شکنی بزرگ است و محافظه کاری گذشته دیگر در آن ظهوری ندارد.
ملک سلمان
ملک سلمان و همپیمانانش نگران گسترش نفوذ ایران در منطقه هستند
پادشاه و مشاوران جوانش احتمالا به این نتیجه رسیده اند که روش های قدیمی برای رویارویی با چالش های جدیدی مناسب نیست که عربستان سعودی چه در داخل و چه در منطقه با آن مواجه است.
ده ها نفر در روزهای اخیر بازداشت و به برنامه ریزی برای دست زدن به اعمال تروریستی تحت نام گروه موسوم به دولت اسلامی (داعش) متهم شده اند.
القاعده در حال استفاده از فرصت در یمن برای تقویت پایه هایش در آنجاست تا به اهدافی در عربستان حمله کند و ایران هم در حال ایفای نقشی عمده در عراق، سوریه و جاهای دیگر است.
از طرف دیگر در شرایطی که هزینه های عمومی عربستان، از جمله به دلیل جنگ در یمن، سرسام آور است، قیمت نفت پایین مانده است.
خالد الفالح، مدیرعامل شرکت سعودی آرامکو به عنوان رئیس این شرکت جای علی نعیمی، وزیر نفت را گرفته است و انتظار می رود که نعیمی در چند ماه آینده از وزارت نفت برود و جای خود را احتمالا به عبدالعزیز بن سلمان، پسر دیگر ملک سلمان بدهد که اکنون معاون وزیر نفت است.
گمانه زنی چیز تازه ای نیست، اما عربستان سعودی باید با این واقعیت تکان دهنده کنار بیاید که این روزها تقریبا هر چیزی ممکن است.

[ پنجشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 9:21 ] [ جوینده ]
عرب ستیزی در ایران؛ قوم مدارانه یا بازتاب نژادپرستی فرهنگی؟
تعرض به دو نوجوان ایرانی در فرودگاه جده با واکنش گسترده‌ای در جامعه ایرانی روبرو شد. از تظاهرات اعتراضی در مقابل سفارت عربستان سعودی تا شبکه‌های اجتماعی. با توجه به گستردگی واکنش ها و پیوند آنها با مسئله ایرانی، عرب و شیعه، سنی تعدادی از کارشناسان و تحلیلگران به تحلیل این پدیده پرداخته‌اند.
در این مقاله تعداد از مردم به این پرسش پاسخ می دهد که ادبیات و رفتار عرب ستیزانه اخیر را باید ذیل مقوله نژادپرستی تحلیل کرد یا چنین رفتاری را باید در چارچوب مفهوم قوم‌مداری (Ethnocentrism) تبین کرد. پیش از این و در این مجوعه مقالات: خندیدن به فاجعه؛ واکنش به شکست جمعی، تعرض در جده و استعاره هتک حرمت ناموس، چرا احساسات ملی دگرستیزانه خطرناک هستند؟ منتشر شده است.
رفتار و ادبیات توهین آمیزی که متضمن تحقیر "دیگری" باشد در ایران معاصر بی‌سابقه نیست. هم در ادبیات مکتوب و شفاهی و هم در رفتارهای اجتماعی می‌توانیم ردی محسوس از دیگر ستیزی هویتی و خود بزرگ بینی فرهنگی ببینیم. اما همچون بسیاری از حوزه‌های دیگر، در این حوزه نیز تاکنون مطالعه مستقلی که نشان دهد این دیگرستیزی تا چه میزان در میان ایرانیان رواج دارد، انجام نشده است.
لذا آنچه اینجا گفته می‌شود نه ادعایی برای نژاد پرست نشان دادن "ایرانیان"، که تحلیل آن دسته از ادبیات و رفتارهای دیگرستیزانه‌ای است که ما یا در چارچوب فرم‌هایی عادی از تبعیض همچون نادیده گرفتن، تمسخر کردن و متفاوت رفتار کردن یا در قالب رفتارهای آشکارا نژادپرستانه، به طور روزانه در فضاهای عمومی و جمع‌های خصوصی در ایران و شبکه‌ها و رسانه‌های اجتماعی مجازی فارسی زبان می‌بینیم.
___________________________________________________
اما این رفتارهای دیگرستیزانه که مردم عرب، مردم افغانستان، یهودیان، سنی ها، بهائیان و گاهی ترک‌ها، کردها و بلوچ‌ها را در پیوند با هویت قومی آن‌ها، شامل می‌شود نژادپرستانه هستند یا قوم مدارانه؟ به نظر می‌رسد که اگرچه ما در ایران شاهد رفتار و ادبیات قوم مدارانه ( Ethnocentric) و غلبه ساخت قوم مدارانه در قدرت و سیاست هستیم و لذا بسیاری از رفتارهای دیگرستیزانه در واقع، بازتاب قوم‌مداری فارس محور است، اما عرب ستیزی و افغان ستیزی را باید ذیل رفتارهای نژادپرستانه تحلیل کرد.
___________________________________________________
اما این رفتارهای دیگرستیزانه که مردم عرب، مردم افغانستان، یهودیان، سنی ها، بهائیان و گاهی ترک‌ها، کردها و بلوچ‌ها را در پیوند با هویت قومی (اتنیکی) آن‌ها، شامل می‌شود نژادپرستانه هستند یا قوم مدارانه؟ به نظر می‌رسد که اگرچه ما در ایران شاهد رفتار و ادبیات قوم مدارانه ( Ethnocentric) و غلبه ساخت قوم مدارانه در قدرت و سیاست هستیم و لذا بسیاری از رفتارهای دیگرستیزانه در واقع، بازتاب قوم‌مداری فارس محور است، اما عرب ستیزی و افغان ستیزی را باید ذیل رفتارهای نژادپرستانه تحلیل کرد.
نژاد پرستی
نژادپرستی در معنای کلاسیک آن، مبتنی بر فرض نابرابری جنس بشر از لحاظ بیولوژیک است و نتیجه آن، نسبت دادن پیشرفت یا عقب مانده‌گی ملت‌ها به خصوصیات ژنتیکی غیر قابل تغییر است. تمایزی که از رهگذر این نگاه نژادی جعل می‌شود، در مناسبات قدرت و روابط اجتماعی بین طرفین بازتاب می‌یابد و یکی را در جایگاه فرداست و دیگری را در جایگاه فرودست می‌نشاند. اما از دهه ٥٠ میلادی قرن پیش، در پرتو مطالعات مردم شناسی و تحقیقات زیست شناسی، هم در این تمایزات بیولوژیک و نظریاتی که بر مبنای آن شکل گرفته بود تردید ایجاد شد و به تدریج مفهوم نژاد و تفاوت‌های بیولوژیک گروه‌های بشری در جهان علم بی‌اعتبار شد.
اما بی‌اعتبار شدن مفهوم نژاد در جهان معاصر، به انگاره‌ها و علایق نژادپرستانه پایان نداد و رفتارهای تبعیض آمیز مبتنی بر کلیشه‌های برخاسته از باورهای نژادی همچنان در کشورهای مختلف مشاهده می‌شود. مساله اساسی این است که مردم بسیاری در جهان هنوز به وجود نژادها و برتری ژنتیکی نژادی که خود را به آن متعلق می‌دانند، باور دارند.
همین امر موجب شد که علی‌رغم تمایل گرو‌های افراطی دست راستی برای حذف مفهوم "نژادپرستی" و نسبت دادن رفتارهای نژادپرستانه به طبیعتِ بازی سیاسی و تنوعات موجود در گروه‌های اجتماعی، برخی اندیشمندان به اهمیت بازتعریف این مفهوم در دنیای معاصر تاکید کرده و صورت بندی جدیدی از مولفه‌های رفتار نژادپرستانه ارائه دهند.
امروزه، علایق نژادپرستانه، همه انواع برچسب‌های کلیشه‌ای (Stereotype) را شامل می‌شود که گروه‌بندی‌های مختلف غیر بیولوژیک همچون گروه‌های دینی/مذهبی/زبانی/قومی و فرهنگی را هدف می‌گیرد. به این ترتیب در تعریف جدید، "نژاد" در ترم "نژادپرستی" بر اساس گزاره‌های غیر بیولوژیکی و از منظر سیاسی و اجتماعی تعریف می‌شود.

یکی از بحث های جدید در این حوزه، "نژادپرستی فرهنگی"است. در این چارچوب؛ اندیشه، جریان و یا فردی به نژادپرستی فرهنگی متهم می‌شود که با نسبت دادن کلیشه‌های مثبت به گروه قومی/فرهنگی خود و کلیشه‌های منفی به دیگر گروه‌های قومی/فرهنگی، به همان تقسیم بندی کلاسیک نژادپرستی یعنی گروه‌های برتر و پست‌تر دامن می‌زند.
برای مثال، اکنون مسلمان ستیزی را جزیی از نژادپرستی فرهنگی می‌دانند. نژادپرستیِ مسلمان ستیز با ارئه تصویری کلیشه‌ای از مسلمانان و تقلیل همه تنوعات درونی دنیای مسلمانان به کلیشه‌هایی که تصویری سیاه از مسلمانان به دست می‌دهد، به ستیز هویتی با مسلمانان مشروعیت فرهنگی می‌دهد.
قوم‌مداری
قوم‌مداری، قضاوت کردن درباره فرهنگ‌های دیگر و زبان، رفتار، رسوم و مذهب گروه‌های دیگر صرفا بر اساس ارزشها و استانداردهای فرهنگ خودی است. قوم‌مداری ممکن است صریح و علنی باشد یا به شیوه‌ای ظریف و یا نامحسوس جلوه‌گر شود. قوم‌مداری ناخودآگاه را برخی به عنوان تمایلی طبیعی در روان انسان در نظر می‌گیرند.
متخصصان، چهار شاخص اصلی قوم‌مداری را چنین برمی‌شمارند:
الف- باور راسخ به برتری میراث فرهنگی خود بر میراث فرهنگی همه گروه‌های دیگر. ب- باور به حقیر بودن میراث فرهنگی همه گروه‌های دیگری که می‌کوشند میراث فرهنگی خود را حفظ کنند. ج- توسل به قدرت و موسسات رسمی همچون آموزش و پرورش برای تحمیل استانداردهای خودی. د- حجاب نامرئی بین جهان خودی و دیگری کشیدن و از دست دادن قدرت دیدن واقعیت.
می‌دانیم که فارغ از وجود حدی از قوم‌مداری در همه فرهنگ‌ها، ترکیب قوم‌مداری با تفکرات کلیشه‌ای و غیرخودی‌ها را نامتمدن دانستن و یا از نظر اخلاقی خوار شمردن، از نتایج نگاه نژادپرستانه نیز به شمار می‌رود. اما فارغ از این‌که قوم‌مداری و نژادپرستی هم‌پوشانی زیادی با هم دارند، این دو مفهوم تفاوت‌های ظریفی با هم دارند که آن‌ها را از یکدیگر متمایز می‌سازد.
تمایزات
نژادپرستی که جدای از تاثیرات مخربی که بر روابط سیاسی و اجتماعی ایران و ایرانیان با دنیای عرب و مردم عرب می‌گذارد به طور مشخص و مستقیم متضمن تحقیر ایرانیان عرب نیز هست و فارغ از بعد اخلاقی و انسانی مساله، قاعدتا پیامدهای سیاسی خاصی خود را برای ایران در بر دارد.
نژادپرستی رفتار و کنشی آگاهانه است. احساسات فرد نژادپرست درباره خودش، چنان آسیب‌پذیر شده است که احساس می‌کند تنها از رهگذر بدنام کردن "دیگری" است که می‌تواند "ارزش‌های راستین و خاص" خود را برجسته کند. این دیگری کسی است که به تصور فرد نژادپرست به لحاظ ظاهری یا خصوصیات فرهنگی و ارزشی از او، "بالذات و لایتغیر" متفاوت است.
اما قوم‌مداری کنشی ناخودآگاه است. قوم‌مداری در بسیاری از موارد میل ناخودآگاه به اصالت فرهنگ تک قومی است که تعاملان بین قومی آن را به خطر می‌اندازند. به این ترتیب شاید بتوان گفت قوم‌مداری عمدتا از عوارض تبادلات فرهنگی است و این آشنایی و تعامل با فرهنگ متفاوت است که فرد را به مقایسه و یافتن "برتری‌های" خویش و "خواری‌های" دیگری می‌کشاند.
در نگاه قوم‌مدار؛ افراد متعلق به قوم فرودست همیشه این شانس را دارند که زبان و معیارهای قوم فرادست را بیاموزند و به هیات مرکز درآیند. اما از نگاه نژادپرستانه، چه نژادپرستی قومی و چه فرهنگی، اعضای "نژاد پست" پیوندی غیر قابل تغییرو اصلاح ناپذیر با فرهنگ و نژاد فروتر دارند.
نژادپرستی عرب ستیز
در نگاه نژادپرستانه، فرهنگ که عامل اصلی تعیین سرنوشت همه گروه‌های مردمی دانسته می‌شود، محتوای معین غیر قابل تغییری دارد و افراد متعلق به فرهنگ‌های مختلف شانس چندانی برای تغییر آن ندارند. در این چارچوب، فرهنگ ایرانی/آریایی واجد خصوصیات ارزشمندی است که در طول قرن‌ها ثابت مانده است و از آن طرف عرب‌ها (بدون هیچ تمایزی) واجد فرهنگ بدوی هستند که گذر زمان و مدنیت و تمدن معاصر موجب "ترقی‌اش" نشده است.
________________________________________
نگاه به کردها و بلوچ‌ها و ترک‌ها در ایران را باید ذیل قوم‌مداری تبین کرد. اعضای این گروه‌ها اگر روایت خاص قوم مرکز از ایرانی بودن را پذیرفته باشند و به مشروعیت انحصاری زبان مسلط گردن نهاده و آن را درونی سازند و ترجیحا بدون لهجه به آن تکلم کنند، به هیات یکی از اعضای قوم برگزیده در می‌آیند و نگاه تحقیر آمیز دیگر نه آن‌ها، که هویتی را هدف می‌گیرد که پیشتر به آن تعلق داشته‌اند.
_________________________________________
در این نگاه، "اعراب" و "افغانی" در هر جایگاهی که باشند و هرچقدر هم بتوانند ویژگی‌های فرهنگی مطلوب یک "نژادپرستِ ایرانی" را کسب کنند، همچنان "عربِ فلان" و "افغانیِ بهمان" باقی می‌مانند. نگاه دیگرستیز به عرب‌ها و افغانستانی‌ها در ایران، نگاهی نژادپرستانه است چون آن‌ها از منظر این نگاه، هیچ شانسی برای "تغییر" و "متمدن شدن" ندارند.
اما نگاه به کردها و بلوچ‌ها و ترک‌ها در ایران را باید ذیل قوم‌مداری تبین کرد. اعضای این گروه‌ها اگر روایت خاص قوم مرکز از ایرانی بودن را پذیرفته باشند و به مشروعیت انحصاری زبان مسلط گردن نهاده و آن را درونی سازند و ترجیحا بدون لهجه به آن تکلم کنند، به هیات یکی از اعضای قوم برگزیده در می‌آیند و نگاه تحقیر آمیز دیگر نه آن‌ها، که هویتی را هدف می‌گیرد که پیشتر به آن تعلق داشته‌اند.
اقلیت‌های دینی و مذهبی نیز با پذیرش دین و مذهب مسلط به آسانی خودی می‌شوند. یعنی برای اعضای این گروه‌ها که در معرض نگاه قوم‌مدارانه هستند، امکان رسیدن به جایگاه "قوم برتر" از رهگذر انکار و طرد ممیزه‌های هویت اولیه اتنیکی و مذهبی وجود دارد.
اما چنان‌که اشاره شد، عرب‌ها و افغان ها چنین امکانی ندارند و به این ترتیب می‌توان عرب ستیزی در ایران را نژادپرستانه ارزیابی کرد. این نژادپرستی برای آن‌هایی که هنوز به مفهوم نژاد باور دارند، ژنتیکی و برای سایرین، فرهنگی است.
نژادپرستی که جدای از تاثیرات مخربی که بر روابط سیاسی و اجتماعی ایران و ایرانیان با دنیای عرب و مردم عرب می‌گذارد به طور مشخص و مستقیم متضمن تحقیر ایرانیان عرب نیز هست و فارغ از بعد اخلاقی و انسانی مساله، قاعدتا پیامدهای سیاسی خاصی خود را برای ایران در بر دارد.

[ سه شنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 15:38 ] [ جوینده ]

سیاست خارجی جدید و اقتدارگرایانه عربستان

در برابر ایران که ظاهرا  هیچ دوستی در منطقه وجهان ندارد.

عربستان که در تمام منطقه احساس خطر می‌کند علیه شورشیان یمن پیش‌قدم شده

ریاض به اندازه یک مسافرت جاده‌ای ده ساعته یا یک مسافرت هوایی دو ساعته با مرز یمن فاصله دارد، ولی کسی را پیدا نمی‌کنید که ذهنش مشغول جنگ یمن نباشد.

بنا بر ادعاهای رسمی، این یک سری عملیات نظامی به رهبری عربستان و با مشارکت اعضای دیگر ائتلاف مثل امارات متحده عربی، مصر، مراکش و دیگر کشورهای سنی است.

ولی از آن‌جایی که درگیری‌ها درست آن طرف مرز عربستان در جریان است، بیشتر سعودی‌ها به چشم یک جنگ شخصی به آن نگاه می‌کنند. بیش از ۷۰٪ پروازهایی که با هدف بمباران مواضع شورشی‌ها انجام می‌گیرد، توسط سعودی‌ها انجام می‌شود.

در عین حال، وسعت و اهداف رسمی اعلام‌شده این حمله‌ها هم محدود است: بازگرداندن عبدربه منصور هادی به عنوان رئیس‌جمهور قانونی یمن به قدرت و عقب راندن شورشی‌های زیدی‌مذهب یمن و متحدانشان یعنی باقی‌مانده نیروهای وفادار به علی عبدالله صالح، رئیس‌جمهور سابق، از مناطقی که اخیرا اشغال کرده‌اند.

ولی به‌ندرت می‌شود با سعودی‌ها درباره عملیات نظامی در یمن صحبت کرد و وارد بحثی فراگیرتر درباره منطقه، نقش جدید این کشور به عنوان رهبر یک ائتلاف نظامی و در خیلی از موارد، علاقه مردم به اقدام‌های مشابه در نقاط دیگر نشد.

عصر یکی از روزهایی که در ریاض بودم با زوجی جوان در یک سالن بولینگ دیدار کردم. آقا که در ارتش خدمت می‌کرد خود را تنها با نام حامد معرفی کرد. وقتی از او پرسیدم که چه موضعی نسبت به جنگ دارد چشمانش برق افتاد و گفت : "ما ۱۰۰٪ از تصمیم پادشاه برای اعلان جنگ حمایت می‌کنیم. این تصمیم باید مدت‌ها پیش گرفته می‌شد. امیدوارم در قدم بعدی به سوریه برویم و بشار اسد را ساقط کنیم و به تخریب و کشتار سوریه و مردمش پایان دهیم."

موج میهن‌پرستی

در ریاض پوسترهایی با مضامین میهن‌پرستانه و در حمایت از عملیات نظامی نصب شده

عربستان سعودی رقیب منطقه‌ایش ایران را به مسلح کردن حوثی‌ها متهم می‌کند – اتهامی که هم از طرف ایران و هم از طرف حوثی‌ها رد می‌شود.

سعودی‌ها و در کل سنی‌ها احساس می‌کنند که در سراسر خاور میانه مغلوب ایرانی شیعه‌مذهب شده‌اند که می‌خواهد نفوذ خود را از بغداد تا بیروت مستحکم کند.

البته گرفتن ظاهر قربانی کار عجیبی است؛ تنها کافی است قدرت کشورهایی مانند عربستان و "شورای همکاری خلیج فارس" را در نظر بگیرید. از طرف دیگر حدود ۹۰٪ مسلمانان دنیا سنی‌مذهب هستند.

برای همین این روزها موج میهن‌پرستی جالبی کشور را فرا گرفته و از این‌ که عربستان سعودی، به رهبری پادشاه جدیدش ملک سلمان بن عبدالعزیز، به شکلی بی‌سابقه خواسته‌هایش را پی می‌گیرد، احساس غرور می‌شود.

به گفته حامد "عربستان سعودی الگو و رهبر جهان عرب و مسلمان است و این مایه افتخار است."

بعضی از سعودی‌ها در خفا از ورود کشورشان به جنگی که پایان مشخصی برایش متصور نیستند، احساس نگرانی می‌کنند. ولی نگرانی از امکان وخیم‌تر شدن اوضاع و کشیده شدن کشور به جنگی طولانی جنبه شخصی دارد و کسی حاضر نیست انتقادش را علنی کند.

همین حالا هم مجروحان غیرنظامی در یمن و نگرانی‌ها از بروز یک فاجعه انسانی بر ذهن‌ها سنگینی می‌کند و مردم دلواپس اعمال تلافی‌جویانه علیه کشور هستند.

تعداد مجروحان سعودی تا به امروز در حد چند نفر بوده و دولت قول داده از خانواده‌های "شهدا" حمایت کند. این حمایت‌ها شامل یک میلیون ریال سعودی کمک مالی و مزایای دیگر می‌شود.

گزارش‌های روزانه

ژنرال احمد عسیری در کنفرانس‌های خبری روزانه از پیشرفت‌های عملیات نظامی می‌گوید

هر روز عصر ساعت هفت کنفرانس خبری برگزار می‌شود و سعودی‌ها می‌توانند به صورت زنده از طریق تلویزیون ملی از جزئیات پیشرفت عملیات نظامی آگاه شوند.

کنفرانس با پخش یک نماهنگ کوتاه از یک آواز میهن‌پرستانه شروع می‌شود که تانک‌ها، رژه سربازان و عملیات هواپیماهای جنگی را به تصویر می‌کشد.

ژنرال احمد عسیری، سخنگوی ائتلاف، کنفرانس را به شیوه آمریکایی برگزار می‌کند و با نشان دادن عکس و فیلم از حمله‌های هوایی به سوال‌های خبرنگاران جواب می‌دهد. سوال‌ها را از پیش ممیزی نمی‌کنند. کنفرانس خبری معمولا با اعلام پیشرفت مسائل بر اساس برنامه آغاز می‌شود.

در پایان یکی از این کنفرانس‌های خبری بی‌پرده با ژنرال عسیری صحبت کردم و از او پرسیدم که آیا به نقش رهبری کشورش در این جنگ افتخار می‌کند؟

در پاسخ گفت: "تصمیم گرفتن برای کشاندن یک کشور به جنگ یا آغاز یک عملیات نظامی همیشه کار سختی است؛ هیچ کشوری از این کار لذت نمی‌برد. ما هرگز ادعایی در یمن نداشتیم ولی باید با اوضاع برخورد می‌شد تا یمن به کشوری بی‌صاحب و با دولتی ناکام تبدیل نشود."

پیامی برای دیگران

ایران می‌گوید عملیات نظامی عربستان در یمن تجاوز به خاک این کشور است

اما عربستان از طرف دیگر می‌خواهد با این جنگ به نزدیکی واشنگتن به ایران در جریان مذاکرات هسته‌ای واکنش نشان داد. این احساس مشترک میان اعضای ائتلاف وجود دارد که آمریکا درصدد است با خروج از منطقه فضا را باز کند.

عبدالعزیز ساغر، رئیس مرکز مطالعات خلیج فارس در جده، می‌گوید: "احساس اکثر مردم این است که ملک سلمان تصمیم درستی گرفته چون این کار در درجه اول پیام مشخصی برای ایران دارد و آن هم این است که ما ضعیف نیستیم، هراسی هم نداریم و امنیت ملی ما در صورت نیاز از مرزهایمان در شمال و جنوب فراتر می‌رود."

به گفته آقای ساغر در صورتی که عملیات نظامی در یمن با موفقیت همراه باشد، تاثیر این سیاست خارجی جدید و اقتدارگرایانه در دیگر بخش‌های منطقه هم که مانند لبنان، عراق و بحرین تحت نفوذ ایران قرار دارند، مثبت خواهد بود.

همه چیز از منظر رقابت با ایران دیده می‌شود و مساله اساسی مطلقا قدرت است – اختلافات مذهبی برای هر دو طرف ابزار مناسبی برای برافروختن احساسات است ولی اقلیت بزرگ شیعیان عربستان را در موقعیت سختی قرار می‌دهد.

نسیمه سدعه، یکی از فعالان سرشناس حقوق بشر در شهر القطیف در استان اکثرا شیعه‌نشین شرقی، می‌گوید: "هر بار که در خاور میانه جنگ می‌شود تاثیر بدی بر شیعیان عربستان دارد چون تمام جنگ‌های جاری در سوریه و عراق را از جنبه مذهبی بررسی می‌کنند و علیه ایران تفسیر می‌کنند."

ناراحتی او از این بود که اگر شیعیان عربستان از جنگ حمایت کنند، می‌گویند کلک است، و اگر از جنگ انتقاد کنند، می‌گویند آن‌ها دارند خیانت می‌کنند.

او می‌گوید: "ما کشورمان را دوست داریم، ما عربیم و به این سرزمین تعلق داریم و هیچ ارتباطی با ایران نداریم ولی کسی به حرف ما گوش نمی‌دهد. مدام یک جنگ مذهبی علیه ما در رسانه‌های اجتماعی و ملی در جریان است."

حالا که شیعیان عربستان به چشم جاسوس دیده می‌شوند، و متحدان سنی‌مذهبی مانند پاکستان و ترکیه علاقه چندانی به پیوستن به ائتلاف نشان نمی‌دهند، و برای "عملیات توفان قاطع" پایانی متصور نیست، جنگ یمن آزمونی سخت برای عربستان خواهد بود و باید دید که آیا این کشور می‌تواند بدون عمیق‌تر کردن هرج‌و‌مرج مذهبی نقشی قاطعانه‌تر در منطقه بازی کند؟

[ دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 16:34 ] [ جوینده ]

 

به گزارش بی بی سی.

 دو روز مانده به جشن سال نو، فاجعه‌ای در قلب شهر کابل خلق شد که نه تنها افغان‌ها، بلکه بسیاری را در سراسر جهان در شوک فرو برد. فرخنده، دختر ۲۷ ساله در معروف‌ترین زیارت این شهر به بدترین شکل ممکن زجرکش شد. سناریوی تلخی که به گفته مقام‌های وزارت داخله/کشور از حدود ساعت دو عصر شروع و تا ساعت پنج و نیم آن روز ادامه یافت.

فردای آن روز محمداشرف غنی، رئیس جمهور دستور تشکیل کمیسیون مستقلی را داد تا این حادثه را بررسی کند. سه روز بعدش پیکر سوخته او روی شانه‌های زنان در کابل تشییع و به خاک سپرده شد. پنج روز بعدش جمعیتی بزرگ از فعالان جامعه مدنی در مقابل دادگاه عالی این کشور خواهان عدالت در حق فرخنده شدند.

نه روز بعد وزارت داخله پرونده ۲۸ متهم قضیه را به دادستانی کل فرستاد و در ۱۳ حمل/فروردین کمیسیون حقیقت‌یاب یافته‌هایش را اعلام کرد و گفت که فرخنده قرآن را آتش نزده بود. آن روز هیچ‌کسی نبود که برای نجات او بشتابد، اما ۴۰ روز بعد، هیچ‌کسی پیدا نمی‌شود که برای او دادخواهی نکند.

از آن هنگام شمار زیادی از رسانه‌ها به دیدن خانواده فرخنده رفته‌اند. من هم که فردای حادثه اولین گزارش تصویری بی‌بی‌سی را از محل زجرکشی او تهیه کردم، مدام در فکر دیدن خانواده‌اش بودم. سرانجام این دیدار انجام شد. یک هفته مانده به چهلم فرخنده به محل زندگی خانواده‌اش در منطقه تایمنی رفتم.

کوچه‌ای که خانه فرخنده در آن است، به شدت تحت کنترل نیروهای امنیتی است و یک پاسگاه پلیس هم در کنار خانه‌اش ایجاد شده است. پدر و برادران فرخنده مرا به اتاق فوقانی منزل راهنمایی کردند. در نگاه اول به مشکل توانستم به چشمان آنها نگاه کنم. به عنوان یک شهروند افغان از آنچه در حق فرخنده روا داشته شده بود، شرمنده بودم.

فرخنده (وسط) در کودکی. او در هفت سالگی وارد مدرسه شد و همزمان با آن به آموزش قرآن پرداخت

خانواده فرخنده را ساده، صمیمی و پر جمعیت یافتم. او هفت خواهر و دو برادر داشت و سومین فرزند خانواده‌اش بود. کنجکاو دیدن اتاق فرخنده بودم. تیم همراهم را به اتاق او راهنمایی کردند. اتاقش کوچک بود و یکی دو روز پیش از حادثه به برادرش اجازه داده بود حدود نصف آن را تخریب کند تا ورودی حویلی بازتر شود. حال اتاق او بسیار کوچکتر در حد نه متر مربع است. روی میز فرخنده عمدتا کتاب‌های دینی به اضافه یک جلد دیوان شعر حافظ و فرهنگ فارسی عمید را دیدم. در لابه‎لای یادداشت‌های او هم چشمم به چند مصرع شعری خورد که بعضاَ خودش سروده بود.

فرخنده در سن هفت سالگی وارد مدرسه شد و همزمان با آن به فراگیری قرآن پرداخت. مدرسه را در لیسه/دبیرستان بی‌بی ساره به پایان رساند و موفق به ورود به دانشگاه تعلیم و تربیت ربانی در رشته ریاضیات شد. اما بعد از یک سال از ادامه تحصیل در آنجا منصرف شد.

علاقه او به علوم دینی و فراگیری حدیث و تفسیر پایش را به دارالعلوم عایشه صدیقه کشاند. او در سال ۱۳۹۱ از این مرکز فارغ‌التحصیل شد. با این حال همچنان در جستجوی ادامه تحصیل بود. در کنار آن، می‌خواست به عنوان معلم جذب وزارت آموزش و پرورش شود. او طرفدار آموزش زنان و فرصت برابر اشتغال برای زنان و مردان بود.

قتل فرخنده مردم را شوکه کرد

روز حادثه

از پدرش پرسیدم روز حادثه وقتی فرخنده از خانه بر آمد، چیزی به اعضای خانه گفته بود؟ پدرش در حالی که بغض گلویش را گرفته بود، گفت صبح آن روز صد افغانی کرایه موتر خواسته بود و به مرکز تعلیمات اسلامی اصلاح در نزدیکی خانه‌اش رفته بود.

علاوه بر آن، لباس گرمی را که چندی قبل از منطقه لیسه مریم برای خود خریده بود، داخل کیفش گذاشته و برای زنی مستمند در زیارت شاه دو شمشیره برده بود. یک مامور نسبتا بلندپایه پلیس هم به همکار ما خلیل نوری گفته بود که فرخنده را حوالی ظهر در زیارتگاه دیده و از او خواسته بوده اگر کمک نقدی دارد، زنی را می‌شناسد که بسیار به پول نیاز دارد.

محمد نادر، پدرش می‌گوید فرخنده فقط دو بار به این زیارتگاه رفته بود.

به گفته او فرخنده نیک و بد را به همه نشان می‌داد: "به او گفتم تو ملا نیستی، اما در جواب گفت که من یک عالم هستم و عالمی که علمش را کتمان کند روز قیامت به سینه کشانده می‌شود. مردم را نصیحت می‌کرد و اصلا به تعویذ عقیده نداشت."

پدر فرخنده از روز حادثه به تلخی یاد می‌کند. او می گوید آن روز مراجع مسئول امنیتی به خانواده اش هشدار داده بودند که کابل را ترک کنند: "ساعت یک شب با چشمان اشک‌آلود کابل را ترک کردیم. زیر فشار بودیم. از طرف اشخاص مسئول گفته شد که جنازه را بدون سر و صدا دفن کنید، چرا که دخترتان قرآن را سوزانده. به ما گفتند همان‌طوری که امنیت دخترتان را نتوانستیم بگیریم، امنیت شما را هم گرفته نمی‌توانیم."

کلاس درس فرخنده. معلمانش می‌گویند او شاگردی کنجکاو بود

خانواده فرخنده اصلا از ولایت کاپیسا در شمال کابل است. پدرش می‌گوید واکنش مردم کاپیسا به این حادثه هشدارآمیز بود: "نهصد هزار باشنده این ولایت پای طوماری را امضا کرده‌اند که اگر عدالت در حق فرخنده رعایت نشود، ممکن است به هر اقدامی دست بزنند."

او به من گفت که هنوز هم بسیاری در تلاش رهایی برخی از متهمان هستند. از پدر فرخنده در مورد ایاز نیازی، ملا امام مسجد وزیر اکبر خان پرسیدم. او به شدت از اظهارات آقای نیازی ناراحت بود و گفت که ملای مسجد محل واسطه ملاقات آقای نیازی و یک هیات بزرگ همراهش از جمله تعدادی از وکلای کاپیسا شده بود. او گفت که آقای نیازی با عذر و التماس طلب بخشش کرد.

جنرال ظاهر ظاهر، رئیس اداره مبارزه با جرایم جنایی وزارت داخله می‌گوید تا حال ۵۰ نفر، از جمله بیست مامور پلیس، بازداشت شده‌اند. راننده خودرویی که از روی جسد فرخنده عبور کرد هم به تازگی در ولایت کاپیسا گرفتار شده است. براساس گزارش‌ها یکی از متهمان اصلی دیگر هم به تازگی بازداشت شده است.

وزارت داخله تاکید کرده که هیچ نیرویی مانع تحقق عدالت در حق فرخنده نخواهد شد. مقام‌های این وزارت می‌گویند یکی از عاملان اصلی قتل فرخنده و دو سه نفر دیگر به عنوان محرک قتل او بازداشت شده‌اند. به گفته آنها، هیچ کسی نمی‌تواند از عدالت بگریزد.

به نظر ژنرال ظاهر، دلایلی که باعث شد فرخنده به چنین سرنوشتی تلخ گرفتار شود دو چیز بوده؛ مخالفت او با زیارت کردن و به خطر افتادن درآمد تعویذنویسان زیارتگاه: "یک عده دو روز پیش از حادثه آمادگی گرفته بودند. حادثه ساعت دو عصر شروع می‌شود و تا پنج و نیم ادامه می‌یابد. جرقه بحث ساعت دو زده می‌شود."

او افزود: "دو تن از زمینه‌سازان صحنه به تخریب اذهان مردم می‌برایند و فردی که قبلا اوراق سوخته را تهیه کرده بود آن را با فریاد به مردم نشان می‌دهد. در حوالی ساعت چهار جر و بحث جایش را به ضربات مشت و لگد و بعد خشونت‌های بیشتر می‌دهد. این خشونت از چهار تا پنجم و نیم ساعت ادامه می‌یابد. پلیس از مقصران اصلی بروز این رخداد خوانده شده."

خانه پدر فرخنده حالا تحت تدبیر امنیتی پلیس قرار دارد

دارالعلوم

در دارالعلوم عایشه صدیقه در قلب شهر به سراغ استادش می‌روم و کلاسی را می‌بینم که استادانش او را در آن آموزش داده بودند. نظیفه صدیقی، مدیر این مرکز، می‌گوید فرخنده ده روز پیش از حادثه به دیدنش آمده بود. خانم صدیقی می‌گوید: "به شوخی به فرخنده گفتم که نکند این مردم بلایی سرت بیاروند."

او گفت به یاد دارد که فرخنده پس از بازگشت از زیارتگاه به او گفته بود که زایران در زیارتگاه را می بوسیدند و این که فرخنده آنها را از بوسیدن در زیارتگاه منع کرده بود. مدیر مدرسه می‌گوید که به فرخنده گفته بود که هنوز در جامعه این حرف را درک نمی‌کنند و باید احتیاط را رعایت کرد و با مردم خود را درگیر نکرد.

زینب موحد از آموزگاران فرخنده که در آغاز کارش در کلاس فرخنده تدریس کرده بود، می‌گوید که فرخنده دختری جسور، پرسشگر و کنجکاو بود: "در هر درس او سوال می‌کرد. اگر در عین درس حل می‌شد خوب، اگر نمی‌شد به اداره سوالش را می‌آورد. باز مجبور می‌شدم که بروم بگردم و بیشتر بخوانم تا برای سوالاتش جوابی پیدا کنم. سوالاتی که به نظرم از سطح تحصیلش بالاتر بود و استادان را همیشه در تنگنا قرار می‌داد."

حادثه قتل فرخنده جامعه افغانستان را شوکه کرد. در پی آن دولت در مورد مدیریت زیارتگاه‌ها تجدید نظر کرد و مسدود کردن مراکز تعویذنویسی در سراسر کشور را در دستور کارش قرار داد.

موج همدردی با او یکی از برجسته‌ترین چهره‌های دینی شهر را واداشت تا به سرعت نظراتی را که به حمایت از اقدام مردم مطرح کرده بود، پس بگیرد. دو مقام دولتی هم بابت هم‌سویی با مهاجمان از سمت‌شان کنار زده شدند.

شکریه بارکزی، عضو مجلس می‌گوید: "پرونده فرخنده با مظلومیتی که او به شهادت رسید، وحشت و ظلمی که نسبت به او صورت گرفت، در قلب تاریخ جاویدان می‌ماند. قلب تاریخ تا زمانی باید بتپد که دیگر هیچ زنی و هیچ انسانی قربانی نشود. ما به قوانینی ضرورت داریم که صلاحیت دلالان دین را محدود کند."

[ دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 16:23 ] [ جوینده ]

شمار کشته‌شدگان زلزله نپال از ۳۰۰۰ نفر فراتر رفت

مردم نپال از ترس تکرار زمین لرزه، شب را در چادرها سپری کردند

مقام های نپال می گویند که حداقل ۳۳۲۶ نفر در زلزله شدیدی که روز شنبه این کشور را لرزاند کشته و بیش از ۶۵۰۰ هزار نفر زخمی شده اند.

این درحالی است که هزاران نفر از مردم برای دومین شب پس از زلزله مرگبار در پایتخت این کشور، در فضای آزاد به سر بردند و یک مقام صلیب سرخ گفت برخی از نیروهایش را در جریان عملیات نجات از دست داده است.

بسیاری از خانه ها در کاتماندو از بین رفته است. برای اسکان بازماندگان این زلزله در پایتخت صدها چادر برپا شده است و تخمین زده می شود که یکشنبه شب هم صدها هزار نفر در مرکز نپال دومین شب را در هوای آزاد سپری کرده اند.

زمین لرزه باعث سقوط بهمن در اورست هم شد که در اثر آن دست کم ۱۷ نفر کشته و ۶۱ نفر هم زخمی شدند.

تلاش برای خارج کردن قربانیان این حادثه از زیر آوار در کاتماندو پایتخت نپال ادامه دارد.

هنوز دسترسی به برخی مناطق زلزله زده این کشور دشوار است.

زلزله ۷.۸ درجه ای صبح زود روز شنبه در ناحیه ای در مرکز نپال میان کاتماندو و شهر پوکهارا روی داد. پس از آن در روز یکشنبه پس لرزه ای قوی در نپال، هند و بنگلادش احساس شد و بهمن بیشتری در اورست گزارش شد.

گروه‌های نجات تلاش می‌کنند با استفاده از هلی‌کوپتر به مناطقی که دور از دسترس باقی مانده‌اند کمک رسانی کنند.

گروه‌های نجات تلاش می‌کنند با هلی‌کوپتر به مناطقی دوردست کمک برسانند

پاتریک فولر مدیر ارتباطات منطقه آسیا اقیانوسیه صلیب سرخ جهانی به بی‌بی‌سی گفته هنوز سخت است که حد و حدود آسیب‌های وارد شده را ارزیابی کنیم: "مهم‌ترین مسئله ما الان دسترسی به این مناطق است. نه ما و نه دیگران در مورد میزان آسیب‌های وارد شده به مناطق خارج از دره کاتماندو چیزی نمی‌دانیم. جمعیتی بالغ بر شش میلیون نفر در این مناطق زندگی می‌کنند.»

آقای فولر گفته است که نیروها و واحدهای صلیب سرخ در منطقه مشغول کارند و حتی کارکنان خود ما از زلزله آسیب دیده‌اند و ما بعضی از نیروها و داوطلبان‌مان را از دست داده‌ایم.

نپال یکی از مناطق زلزله‌خیز جهان است و پیشتر در سال ۱۹۳۴ بخش وسیعی از پایتخت این کشور در یک زمین‌لرزه از بین رفت.

به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، کارشناسان از قبل می‌دانستند که زمین‌لرزه‌ای بزرگ در نپال قریب الوقوع خواهد بود.

یک هفته قبل نزدیک به ۵۰ کارشناس زلزله از نقاط مختلف جهان کنفرانسی در کاتماندو برگزار کردند که هدف آن آمادگی برای وقوع زمین‌لرزه و بهبود شرایط ساختمان‌سازی در این شهر اعلام شده بود.

شهر کاتماندو تراکم جمعیت بالایی دارد و مسائل ایمنی در ساخت بسیاری از ساختمان‌هایش رعایت نشده است.

[ دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 11:59 ] [ جوینده ]

 

تعرض به دو نوجوان ایرانی در فرودگاه جده با واکنش گسترده‌ای در جامعه ایرانی روبرو شد. از تظاهرات اعتراضی در مقابل سفارت عربستان سعودی تا شبکه‌های اجتماعی. با توجه به گستردگی واکنش ها و پیوند آنها با مسئله ایرانی، عرب و شیعه، سنی تعدادی از کارشناسان و تحلیلگران در صفحه "ناظران می گویند" به تحلیل این پدیده پرداخته‌اند.

در این مقاله شاهد علوی به این پرسش پاسخ می دهد که ادبیات و رفتار عرب ستیزانه اخیر را باید ذیل مقوله نژادپرستی تحلیل کرد یا چنین رفتاری را باید در چارچوب مفهوم قوم‌مداری (Ethnocentrism) تبین کرد. پیش از این و در این مجوعه مقالات: خندیدن به فاجعه؛ واکنش به شکست جمعی، تعرض در جده و استعاره هتک حرمت ناموس، چرا احساسات ملی دگرستیزانه خطرناک هستند؟ و نژادپرستی چه اشکالی دارد؟ منتشر شده است.

رفتار و ادبیات توهین آمیزی که متضمن تحقیر "دیگری" باشد در ایران معاصر بی‌سابقه نیست. هم در ادبیات مکتوب و شفاهی و هم در رفتارهای اجتماعی می‌توانیم ردی محسوس از دیگر ستیزی هویتی و خود بزرگ بینی فرهنگی ببینیم. اما همچون بسیاری از حوزه‌های دیگر، در این حوزه نیز تاکنون مطالعه مستقلی که نشان دهد این دیگرستیزی تا چه میزان در میان ایرانیان رواج دارد، انجام نشده است.

لذا آنچه اینجا گفته می‌شود نه ادعایی برای نژاد پرست نشان دادن "ایرانیان"، که تحلیل آن دسته از ادبیات و رفتارهای دیگرستیزانه‌ای است که ما یا در چارچوب فرم‌هایی عادی از تبعیض همچون نادیده گرفتن، تمسخر کردن و متفاوت رفتار کردن یا در قالب رفتارهای آشکارا نژادپرستانه، به طور روزانه در فضاهای عمومی و جمع‌های خصوصی در ایران و شبکه‌ها و رسانه‌های اجتماعی مجازی فارسی زبان می‌بینیم.

___________________________________________________

اما این رفتارهای دیگرستیزانه که مردم عرب، مردم افغانستان، یهودیان، سنی ها، بهائیان و گاهی ترک‌ها، کردها و بلوچ‌ها را در پیوند با هویت قومی آن‌ها، شامل می‌شود نژادپرستانه هستند یا قوم مدارانه؟ به نظر می‌رسد که اگرچه ما در ایران شاهد رفتار و ادبیات قوم مدارانه ( Ethnocentric) و غلبه ساخت قوم مدارانه در قدرت و سیاست هستیم و لذا بسیاری از رفتارهای دیگرستیزانه در واقع، بازتاب قوم‌مداری فارس محور است، اما عرب ستیزی و افغان ستیزی را باید ذیل رفتارهای نژادپرستانه تحلیل کرد.

___________________________________________________

اما این رفتارهای دیگرستیزانه که مردم عرب، مردم افغانستان، یهودیان، سنی ها، بهائیان و گاهی ترک‌ها، کردها و بلوچ‌ها را در پیوند با هویت قومی (اتنیکی) آن‌ها، شامل می‌شود نژادپرستانه هستند یا قوم مدارانه؟ به نظر می‌رسد که اگرچه ما در ایران شاهد رفتار و ادبیات قوم مدارانه ( Ethnocentric) و غلبه ساخت قوم مدارانه در قدرت و سیاست هستیم و لذا بسیاری از رفتارهای دیگرستیزانه در واقع، بازتاب قوم‌مداری فارس محور است، اما عرب ستیزی و افغان ستیزی را باید ذیل رفتارهای نژادپرستانه تحلیل کرد.

نژاد پرستی

نژادپرستی در معنای کلاسیک آن، مبتنی بر فرض نابرابری جنس بشر از لحاظ بیولوژیک است و نتیجه آن، نسبت دادن پیشرفت یا عقب مانده‌گی ملت‌ها به خصوصیات ژنتیکی غیر قابل تغییر است. تمایزی که از رهگذر این نگاه نژادی جعل می‌شود، در مناسبات قدرت و روابط اجتماعی بین طرفین بازتاب می‌یابد و یکی را در جایگاه فرداست و دیگری را در جایگاه فرودست می‌نشاند. اما از دهه ٥٠ میلادی قرن پیش، در پرتو مطالعات مردم شناسی و تحقیقات زیست شناسی، هم در این تمایزات بیولوژیک و نظریاتی که بر مبنای آن شکل گرفته بود تردید ایجاد شد و به تدریج مفهوم نژاد و تفاوت‌های بیولوژیک گروه‌های بشری در جهان علم بی‌اعتبار شد.

اما بی‌اعتبار شدن مفهوم نژاد در جهان معاصر، به انگاره‌ها و علایق نژادپرستانه پایان نداد و رفتارهای تبعیض آمیز مبتنی بر کلیشه‌های برخاسته از باورهای نژادی همچنان در کشورهای مختلف مشاهده می‌شود. مساله اساسی این است که مردم بسیاری در جهان هنوز به وجود نژادها و برتری ژنتیکی نژادی که خود را به آن متعلق می‌دانند، باور دارند.

همین امر موجب شد که علی‌رغم تمایل گرو‌های افراطی دست راستی برای حذف مفهوم "نژادپرستی" و نسبت دادن رفتارهای نژادپرستانه به طبیعتِ بازی سیاسی و تنوعات موجود در گروه‌های اجتماعی، برخی اندیشمندان به اهمیت بازتعریف این مفهوم در دنیای معاصر تاکید کرده و صورت بندی جدیدی از مولفه‌های رفتار نژادپرستانه ارائه دهند.

امروزه، علایق نژادپرستانه، همه انواع برچسب‌های کلیشه‌ای (Stereotype) را شامل می‌شود که گروه‌بندی‌های مختلف غیر بیولوژیک همچون گروه‌های دینی/مذهبی/زبانی/قومی و فرهنگی را هدف می‌گیرد. به این ترتیب در تعریف جدید، "نژاد" در ترم "نژادپرستی" بر اساس گزاره‌های غیر بیولوژیکی و از منظر سیاسی و اجتماعی تعریف می‌شود.

یکی از بحث های جدید در این حوزه، "نژادپرستی فرهنگی"است. در این چارچوب؛ اندیشه، جریان و یا فردی به نژادپرستی فرهنگی متهم می‌شود که با نسبت دادن کلیشه‌های مثبت به گروه قومی/فرهنگی خود و کلیشه‌های منفی به دیگر گروه‌های قومی/فرهنگی، به همان تقسیم بندی کلاسیک نژادپرستی یعنی گروه‌های برتر و پست‌تر دامن می‌زند.

برای مثال، اکنون مسلمان ستیزی را جزیی از نژادپرستی فرهنگی می‌دانند. نژادپرستیِ مسلمان ستیز با ارئه تصویری کلیشه‌ای از مسلمانان و تقلیل همه تنوعات درونی دنیای مسلمانان به کلیشه‌هایی که تصویری سیاه از مسلمانان به دست می‌دهد، به ستیز هویتی با مسلمانان مشروعیت فرهنگی می‌دهد.

قوم‌مداری

قوم‌مداری، قضاوت کردن درباره فرهنگ‌های دیگر و زبان، رفتار، رسوم و مذهب گروه‌های دیگر صرفا بر اساس ارزشها و استانداردهای فرهنگ خودی است. قوم‌مداری ممکن است صریح و علنی باشد یا به شیوه‌ای ظریف و یا نامحسوس جلوه‌گر شود. قوم‌مداری ناخودآگاه را برخی به عنوان تمایلی طبیعی در روان انسان در نظر می‌گیرند.

متخصصان، چهار شاخص اصلی قوم‌مداری را چنین برمی‌شمارند:

الف- باور راسخ به برتری میراث فرهنگی خود بر میراث فرهنگی همه گروه‌های دیگر. ب- باور به حقیر بودن میراث فرهنگی همه گروه‌های دیگری که می‌کوشند میراث فرهنگی خود را حفظ کنند. ج- توسل به قدرت و موسسات رسمی همچون آموزش و پرورش برای تحمیل استانداردهای خودی. د- حجاب نامرئی بین جهان خودی و دیگری کشیدن و از دست دادن قدرت دیدن واقعیت.

می‌دانیم که فارغ از وجود حدی از قوم‌مداری در همه فرهنگ‌ها، ترکیب قوم‌مداری با تفکرات کلیشه‌ای و غیرخودی‌ها را نامتمدن دانستن و یا از نظر اخلاقی خوار شمردن، از نتایج نگاه نژادپرستانه نیز به شمار می‌رود. اما فارغ از این‌که قوم‌مداری و نژادپرستی هم‌پوشانی زیادی با هم دارند، این دو مفهوم تفاوت‌های ظریفی با هم دارند که آن‌ها را از یکدیگر متمایز می‌سازد.

تمایزات

نژادپرستی که جدای از تاثیرات مخربی که بر روابط سیاسی و اجتماعی ایران و ایرانیان با دنیای عرب و مردم عرب می‌گذارد به طور مشخص و مستقیم متضمن تحقیر ایرانیان عرب نیز هست و فارغ از بعد اخلاقی و انسانی مساله، قاعدتا پیامدهای سیاسی خاصی خود را برای ایران در بر دارد.

نژادپرستی رفتار و کنشی آگاهانه است. احساسات فرد نژادپرست درباره خودش، چنان آسیب‌پذیر شده است که احساس می‌کند تنها از رهگذر بدنام کردن "دیگری" است که می‌تواند "ارزش‌های راستین و خاص" خود را برجسته کند. این دیگری کسی است که به تصور فرد نژادپرست به لحاظ ظاهری یا خصوصیات فرهنگی و ارزشی از او، "بالذات و لایتغیر" متفاوت است.

اما قوم‌مداری کنشی ناخودآگاه است. قوم‌مداری در بسیاری از موارد میل ناخودآگاه به اصالت فرهنگ تک قومی است که تعاملان بین قومی آن را به خطر می‌اندازند. به این ترتیب شاید بتوان گفت قوم‌مداری عمدتا از عوارض تبادلات فرهنگی است و این آشنایی و تعامل با فرهنگ متفاوت است که فرد را به مقایسه و یافتن "برتری‌های" خویش و "خواری‌های" دیگری می‌کشاند.

در نگاه قوم‌مدار؛ افراد متعلق به قوم فرودست همیشه این شانس را دارند که زبان و معیارهای قوم فرادست را بیاموزند و به هیات مرکز درآیند. اما از نگاه نژادپرستانه، چه نژادپرستی قومی و چه فرهنگی، اعضای "نژاد پست" پیوندی غیر قابل تغییرو اصلاح ناپذیر با فرهنگ و نژاد فروتر دارند.

نژادپرستی عرب ستیز

در نگاه نژادپرستانه، فرهنگ که عامل اصلی تعیین سرنوشت همه گروه‌های مردمی دانسته می‌شود، محتوای معین غیر قابل تغییری دارد و افراد متعلق به فرهنگ‌های مختلف شانس چندانی برای تغییر آن ندارند. در این چارچوب، فرهنگ ایرانی/آریایی واجد خصوصیات ارزشمندی است که در طول قرن‌ها ثابت مانده است و از آن طرف عرب‌ها (بدون هیچ تمایزی) واجد فرهنگ بدوی هستند که گذر زمان و مدنیت و تمدن معاصر موجب "ترقی‌اش" نشده است.

________________________________________

نگاه به کردها و بلوچ‌ها و ترک‌ها در ایران را باید ذیل قوم‌مداری تبین کرد. اعضای این گروه‌ها اگر روایت خاص قوم مرکز از ایرانی بودن را پذیرفته باشند و به مشروعیت انحصاری زبان مسلط گردن نهاده و آن را درونی سازند و ترجیحا بدون لهجه به آن تکلم کنند، به هیات یکی از اعضای قوم برگزیده در می‌آیند و نگاه تحقیر آمیز دیگر نه آن‌ها، که هویتی را هدف می‌گیرد که پیشتر به آن تعلق داشته‌اند.

_________________________________________

در این نگاه، "اعراب" و "افغانی" در هر جایگاهی که باشند و هرچقدر هم بتوانند ویژگی‌های فرهنگی مطلوب یک "نژادپرستِ ایرانی" را کسب کنند، همچنان "عربِ فلان" و "افغانیِ بهمان" باقی می‌مانند. نگاه دیگرستیز به عرب‌ها و افغانستانی‌ها در ایران، نگاهی نژادپرستانه است چون آن‌ها از منظر این نگاه، هیچ شانسی برای "تغییر" و "متمدن شدن" ندارند.

اما نگاه به کردها و بلوچ‌ها و ترک‌ها در ایران را باید ذیل قوم‌مداری تبین کرد. اعضای این گروه‌ها اگر روایت خاص قوم مرکز از ایرانی بودن را پذیرفته باشند و به مشروعیت انحصاری زبان مسلط گردن نهاده و آن را درونی سازند و ترجیحا بدون لهجه به آن تکلم کنند، به هیات یکی از اعضای قوم برگزیده در می‌آیند و نگاه تحقیر آمیز دیگر نه آن‌ها، که هویتی را هدف می‌گیرد که پیشتر به آن تعلق داشته‌اند.

اقلیت‌های دینی و مذهبی نیز با پذیرش دین و مذهب مسلط به آسانی خودی می‌شوند. یعنی برای اعضای این گروه‌ها که در معرض نگاه قوم‌مدارانه هستند، امکان رسیدن به جایگاه "قوم برتر" از رهگذر انکار و طرد ممیزه‌های هویت اولیه اتنیکی و مذهبی وجود دارد.

اما چنان‌که اشاره شد، عرب‌ها و افغان ها چنین امکانی ندارند و به این ترتیب می‌توان عرب ستیزی در ایران را نژادپرستانه ارزیابی کرد. این نژادپرستی برای آن‌هایی که هنوز به مفهوم نژاد باور دارند، ژنتیکی و برای سایرین، فرهنگی است.

نژادپرستی که جدای از تاثیرات مخربی که بر روابط سیاسی و اجتماعی ایران و ایرانیان با دنیای عرب و مردم عرب می‌گذارد به طور مشخص و مستقیم متضمن تحقیر ایرانیان عرب نیز هست و فارغ از بعد اخلاقی و انسانی مساله، قاعدتا پیامدهای سیاسی خاصی خود را برای ایران در بر دارد.

 

[ دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 11:52 ] [ جوینده ]

شیعیانی از افغانستان و پاکستان از جمله اعزامیان ایران به جنگ سوریه

 

سایت رجانیوز عکسی از علیرضا توسلی در کنار قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران منتشر کرده. چهره سایر اشخاص توسط این سایت پوشانده شده

گزارش هایی که برخی از رسانه های ایرانی منتشر می کنند حاکی از آن است که ایران از میان شیعیان افغان و پاکستان دو تیپ موسوم به "فاطمیه" و "زینبیه" تشکیل داده تا به سوریه بروند و برای دفاع از دولت بشار اسد بجنگند.

طی دو سال گذشته شماری از شیعیان افغان و پاکستانی در سوریه کشته شده و در شهرهای مختلف ایران از جمله مشهد، تهران و قم به خاک سپرده شده اند.

بنا به گزارش رسانه های ایران اکثر افغان هایی که در سوریه کشته شده اند ساکن ایران بودند. کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان می گوید که بیش از ۱میلیون مهاجر افغان در ایران زندگی می کنند که بعضی از آنها بیش از سه دهه است در این کشور اقامت دارند. با این همه افغان های مقیم ایران که در جنگ سوریه و عراق شرکت دارند، کثر قابل ملاحظه ای از خیل شهروندان افغان مقیم ایران محسوب نمی شوند.

"فاطمیون"

تیپ "فاطمیون" متشکل از شیعیان افغان مقیم ایران است که در سوریه می جنگند. رسانه های نزدیک به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهروندان شیعه خارجی را که برای دفاع از دولت سوریه و عراق در این کشورها می جنگند "مدافعان حرم" نام نهاده اند.

علیرضا توسلی یک افغان مقیم ایران، معروف به "ابوحامد" موسس تیپ فاطمیون بود. توسلی در جنگ با ارتش شوروی و همچنین در جنگ هشت ساله ایران و عراق شرکت داشته است. براساس گزارش ها علیرضا توسلی اوایل زمستان سال گذشته خورشیدی کشته شد.

رسانه های اصولگرا گزارش می دهند که او از افراد مورد اعتماد قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران ایران بود . بعضی از سایت های محافظه از جمله خبرگزاری فارس، عکسی از ابوحامد و قاسم سلیمانی را در کنار هم منتشر کرده اند.

این فرمانده ۵۳ ساله افغان، ساکن مشهد و از فارغ التحصیلان دانشگاه المصطفی در قم بود.

یک سایت خبری نزدیک به سپاه پاسداران نوشته است که ابوحامد، فرمانده تیپ فاطمیون و شش تن دیگراز یاران هم رزم او حدود یک ماه پس از اعزام به سوریه، کشته و به خاک سپرده شدند.

سایت مشرق نیوز هم در مدح علیرضا توسلی نوشته "شهید علیرضا توسلی با لقب نظامی ابوحامد که تیپ فاطمیه، واحد مخصوص مدافعان افغان حرم را تشکیل داده است، یکی از با نفوذترین رزمندگان در جبهه سوریه بود." سایت رجا نیوز هم نوشت که "فرمانده در نبرد با جبهه النصره روز نهم اسفند (۲۸ فوریه) بهمراه رضا بخشی، معروف به فاتح، جانشین تیپ فاطمیه در حومه درعا کشته شد."

رضا اسماعیلی یک دانشجوی بیست ساله ساکن مشهد از اولین افغان هایی بود که در سوریه سربریده شد. او در ژانویه ۲۰۱۴ در مشهد به خاک سپرده شد. تصاویر جسد بدون سر این جوان در شبکه های اجتماعی شیعه و تندروی ایران انتشار یافت.

اوایل ماه مارس ۲۰۱۵ رسانه های ایران یک فیلم مستند ۲۳ دقیقه ای موسوم به معلم را در مورد عملیات تیپ فاطمیون در سوریه نشان دادند. در این مستند مهدی صابری، فرمانده گروهان به همراه یک نیروی مخصوص تیپ فاطمیون در مورد نقش برجسته جنگجویان افغان در جنگ سوریه می گویند. در دهم ماه مارس رسانه های ایران از کشته شدن مهدی صابری در سوریه خبر دادند.

یک سایت نزدیک به بسیج مدعی است که اعضای تیپ فاطمیون به دلاوری معروفند و در کنار حرب الله لبنان و شیعیان عراقی و پاکستانی می جنگند. اما بنا به گزارش سایت مشرق نیوز به جز فرمانده و معاون تیپ فاطمیه، بین ماه مارس ۲۰۱۴ و ۲۰۱۵ شماری دیگری هم از افراد این تیپ کشته شدند.

"زینبیون"

بعضی از رسانه های ایران از وجود تیپ دیگری به نام "زینبیون" گزارش می دهند که واحد ویژه شهروندان شیعه پاکستانی است که برای دفاع از دولت بشار اسد در سوریه می جنگند.

توجه زمانی به این تیپ جلب شد که اجساد هفت تن از اعضای آن که در سوریه کشته شده بودند به ایران آورده و اوایل سال جاری خورشیدی در شهر قم به خاک سپرده شد.

در میان کشته شدگان شخصی بنام جمیل حسین بود. او و دیگر همراهانش اهل شهر عمدتا شیعه نشین پاراچنار پاکستان بودند.

بنا به گزارش مشرق نیوز، رسانه های ایران جزئیات بیشتری از جمیل حسین انتشار نداده اند اما گفته می شود که او در پاراچنار در جنگ علیه طالبان شرکت داشته است.

به جنگ جویان افغان پول و اجازه اقامت داده می شود. دست کم یکی از مبارزان افغان که به اسارت گروه های مخالف بشار اسد در آمده است گفته که در ازای دریافت ماهی ۶۰۰ دلار برای جنگ به سوریه اعزام شده است. یک فیلم ویدیویی از اعترافات او در یک صفحه فیسبوک که ویژه جنگ در سوریه و عراق است انتشار یافته است.

منابع خارجی دیگری هم گزارش کرده اند که ایران در ازای پرداخت مبلغی ماهانه و اجازه اقامت، نفراتی از مهاجران افغان را برای جنگ به سوریه می فرستد.

در ماه مارس ۲۰۱۵ برخی از منابع عربی گزارش دادند که شبه نظامیان افغان تحت حمایت ایران در سوریه می جنگند و تیپ فاطمیون اواخر سال ۲۰۱۲ و در پی افزایش شمار کشته شدگان سوری رژیم بشار اسد برای اولین بار در سوریه حضور یافت.

وزارت خارجه افغانستان اخیرا شرکت شهروندان افغان مقیم ایران در جنگ سوریه را مربوط به اعتقادات شخصی آنها دانسته و هرگونه اجبار احتمالی از سوی ایران در این زمینه را رد کرده است.

مردم که به میل خود در تاریکی نشتند نیازی نور وروشنیی ندارند. شیعیان افقان قربانیان جهل وخرافات اند.

[ جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 10:55 ] [ جوینده ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ