نویسندگی
نویسندگی مقاله 
قالب وبلاگ
چرا باید چیزی باشیم که اون نیستیم؟

چرا کمی به واقعیت اینکه ماهم می توانیم کسی باشیم که بقیه بخوان از آن تقلید کنن نمی رسند؟

[ سه شنبه دوازدهم مهر 1390 ] [ 9:25 ] [ جوینده ]
سلام دوستان عزیز من ازشما سوال کنم آیا روزی خواهد رسید که بتوانیم دراین سرزمین آزادانه نفس بکشیم آزادانه لباس بپوشیم آزادانه حرف بزنیم وبه ابتدایی ترین حقوق خود که ازنظرمن آزادی بیان است برسیم؟ لطفا جواب بدهید چطور ممکن است؟
[ شنبه نهم مهر 1390 ] [ 11:52 ] [ جوینده ]
سلام به همه ی انسانهای آزاد اندیش.

[ یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390 ] [ 9:1 ] [ جوینده ]

فراز و فرود روابط کوبا و آمریکا در بیش از یک قرن گذشته

آمریکا و کوبا روز چهارشنبه ( ۱۷ دسامبر) اعلام کردند پس از گذشت بیش از نیم قرن روابط دیپلماتیک برقرار می کنند.

در سال ۱۸۹۷ در حالی که مردم کوبا برای استقلال از اسپانیا در حال جنگ بودند، ناو جنگی آمریکایی، ماین، به سوی بندر هاوانا حرکت کرد. در سال ۱۸۹۸ پس از جنگ آمریکا و اسپانیا این دو کشور پیمانی را امضا کردند که براساس آن اسپانیا پذیرفت که کنترل کوبا را به آمریکا واگذار کند.

کوبا در سال ۱۹۰۲ به طور رسمی از آمریکا مستقل شد. اما آمریکا حق مداخله در امور کوبا را تا سال ۱۹۳۴ حفظ کرد. دراین تصویر که در سال ۱۹۳۵ گرفته شده، پلیس کوبا فردی را که مظنون به مخالفت با دولت وقت است، دستگیر کرده. در آن زمان باتیستا توسط کودتایی زمام امور را در کوبا بدست گرفته بود.

یک رقصنده در دهه ۱۹۴۰ میلادی در حال اجرا در یکی از کافه های هاوانا، پایتخت. در این سال ها پایتخت کوبا توجه شماری از سرمایه گذاران آمریکایی را به خود جلب کرده بود. در سال ۱۹۵۲ باتیستا با حمایت آمریکا همچنان زمام امور را در کوبا در اختیار داشت.

بسیاری از کوبایی ها از شیوه دیکتاتوری باتیستا ناراضی بودند. در این تصویر، باتیستا، در حال بازرسی سلاح هایی است که در جریان یک شورش ناموفق به رهبری فیدل کاستروی جوان ضبط شده است.

فیدل کاسترو، به همراه انقلابی آرژانتینی، ارنستو چه‌گوارا، جنگی چریکی را علیه رژیم باتیستا آغاز کردند.

در پی به قدرت رسیدن فیدل کاسترو در سال ۱۹۵۹، باتیستا مجبور به فرار شد. در همان سال آقای کاسترو در دیداری غیررسمی از واشنگتن با ریچارد نیکسون، رئیس جمهور وقت آمریکا دیدار کرد.

ریچارد نیکسون بعدا نوشت که آمریکا تلاش کرد تا فیدل کاسترو را "در مسیری درست" قرار دهد. هدف از نصب این تابلو در سواحل میامی این بود تا به آمریکا درباره بر سرکار آمدن دولت جدید در هاوانا اطمینان بدهد.

در سال ۱۹۶۰، سیاست ملی کردن صنایع در کوبا و مصادره سرمایه های آمریکایی باعث شد تا آمریکا صادرات خود به آن کشور را متوقف کند. در سال ۱۹۶۱ آمریکا حمایت خود را از یورش به خلیج خوک ها در جنوب کوبا اعلام کرد. در این تصویر فیدل کاسترو در حال پایین آمدن از تانک است. او عملیات در خلیج خوک ها را رهبری کرد.

ضد انقلابیون کوبایی که با پشتیبانی آمریکا این حمله را انجام دادند، دستگیر شدند. فیدل کاسترو حکومتی کمونیستی را در کشور اعلام کرد و روابط نزدیکی را با اتحاد جماهیر شوروی آغاز کرد.

در سال ۱۹۶۲، کوبا موافقت خود را با اعزام موشک های اتمی شوروی به این کشور اعلام کرد. این اقدام کوبا که از آن به بحران موشکی نام برده شده هشداری به آمریکا بود. در این تصویر یک هواپیمای گشت آمریکا یک ناو جنگی شوروی را دنبال می کند.

بحران موشکی که از آن به عنوان خطرناک ترین بخش در جنگ سرد نام برده شده سرانجام به صورت صلح آمیزی پایان یافت. کوبا به روابط نزدیکش با اتحاد جماهیر شوروی ادامه داد.

فیدل کاسترو در سال ۱۹۶۳ به عنوان میهمان ویژه نیکیتا خروشچف، رئیس جمهور وقت شوروی از مسکو دیدار کرد.

با سقوط شوروی سابق، آمریکا تحریم ها بر کوبا را تشدید کرد. افزایش تیرگی روابط دو کشور، پناهجویان کوبایی را که با پذیرفتن مخاطرات راه، به سواحل فلوریدا می آمدند، منصرف نمی کرد. در سال ۱۹۹۴ آمریکا با هدف کاستن از این مهاجرت ها توافقی را با کوبا به امضا رساند.

در سال ۱۹۹۹، کوبایی های مهاجر در آمریکا کمپینی را برای ماندن الیان گونزالس در آمریکا به راه انداختند. او به نمادی از تنش بین دو کشور آمریکا و کوبا بدل شد. الیان گونزالس سرانجام برای پیوستن به پدرش به کوبا بازگردانده شد.

در سال ۲۰۰۲ میلادی پس از آن که یکی از مقامات آمریکایی، کوبا را به توسعه سلاح های بیولوژیکی متهم کرد روابط دو کشور بیش از گذشته به تیرگی گرایید. علیرغم این مسئله باز هم تلاش هایی برای بهبود روابط در جریان بود. جیمی کارتر، از روسای جمهور پیشین آمریکا (سمت راست تصویر) در سال ۲۰۰۲ از یک استادیوم بیس‌بال در کوبا دیدار کرد.

در سال ۲۰۰۸ میلادی دو کشور آمریکا و کوبا با رهبرانی جدید روبرو شدند. رائول کاسترو در کوبا جانشین برادرش فیدل کاسترو شد و باراک اوباما در انتخابات آمریکا به پیروزی رسید. در همین حال دیپلماسی پشت صحنه هم ادامه داشت. رائول کاسترو و باراک اوباما در سال ۲۰۱۳ در جریان مراسم تشییع نلسون ماندلا، رئیس جمهور سابق آفریقای جنوبی با دست دادن در ملاءعام شگفتی ساز شدند.

و سرانجام در سال ۲۰۱۴ میلادی دو کشور اعلام کردند که قصد عادی‌سازی روابط را دارند.

[ جمعه بیست و هشتم آذر 1393 ] [ 19:5 ] [ جوینده ]

رستوران چینی به مردان چاق و زنان لاغر، غذای مجانی می‌دهد

رستورانی در چین، به مشتریان مرد خود در صورت داشتن اضافه وزن تخفیف می‌دهد، اما زنان اگر لاغر باشند پول کمتری پرداخت می‌کنند.

وب‌سایت رادیوی جهانی چین گزارش داده که رستوران ناهوئو در چونگ‌کینگ واقع در جنوب غربی چین، تلاش می‌کند تا با تبلیغاتی بر اساس سایز مشتریان، توجه‌ عده‌ بیشتری از آنها را به خود جلب کند.

هرچقدر وزن مشتریان مرد بیشتر باشد، میزان تخفیف هم بیشتر می‌شود و اگر مردی بیش از ۱۴۰ کیلوگرم وزن داشته باشد غذای رایگان می‌خورد.

این وب‌سایت می‌نویسد زنانی که وزن‌شان کمتر از ۳۴.۵ کیلوگرم باشد هم در این رستوران رایگان غذا خواهند خورد.

عکس‌های تبلیغاتی این رستوران که در سایت اجتماعی وایبو منتشر شده، مشتریانی را نشان می‌دهد که بانظارت کارکنان، خود را وزن می‌کنند.

در تبلیغات شرکت آمده "رستوران ناهوئو پذیرای افراد چاق و افراد لاغر است. دوستان چاق یا لاغر خود را همراه بیاورید و غذای مجانی بخورید."

رستورانی در شهر لاس‌وگاس آمریکا در سال ۲۰۱۰ حیله‌ای مشابه به کار گرفت و غذای مجانی به مشتریان چاق خود داد. رستوران Heart Attack Grill همبرگرهایی عرضه می‌کرد که بیش از ۱۰۰۰۰ کالری داشتند، اما صاحب رستوران از همان موقع به مشتریان می‌گفت که پرهیز کنند و بیشتر غذای سالم بخورند.

بیشتر کاربران رسانه‌های اجتماعی چین این ایده را بامزه می‌دانند اما یک کاربر وایبو در مورد قوانین مربوط به غذای زن‌ها و لاغری آنها ابراز نگرانی کرده است.

کسانی که امیدوارند بتوانند چاق یا لاغر شوند تا از مزیت این تخفیف استفاده کنند وقت زیادی ندارند. وقتی سال ۲۰۱۴ به پایان برسد، همه‌ مشتریان بدون در نظر گرفته شدن اندازه‌هایشان هزینه یکسانی پرداخت خواهند کرد.

[ جمعه بیست و هشتم آذر 1393 ] [ 17:6 ] [ جوینده ]

سازمان ملل قطعنامه انتقاد از وضعیت حقوق بشر در ایران را تصویب کرد

مجمع عمومی سازمان ملل گزارش انتقادی از شرایط حقوق بشر در ایران را تصویب کرده است

سازمان ملل متحد قطعنامه‌های حاوی انتقاد از شرایط حقوق بشر در ایران، کره شمالی و سوریه را تصویب کرده و وزارت خارجه ایران به این مصوبه واکنش نشان داده است.

به گزارش وبسایت مجمع عمومی سازمان ملل، در جلسه روز گذشته این مجمع چند قطعنامه به تصویب کشورهای عضو سازمان ملل رسید که از آن میان، سه قطعنامه به وضعیت حقوق بشر در ایران، سوریه و کره شمالی مربوط بود. بررسی پیش نویس قطعنامه دیگری در مورد وضعیت حقوق بشر در میانمار (برمه) تا دریافت گزارش یکی دیگر از کمیته‌های مجمع عمومی به تعویق افتاد.

پیش نویس قطعنامه‌های مصوب جلسه روز گذشته مجمع عمومی پیشتر در کمیته سوم این مجمع تصویب شده بود. کمیته سوم وظیفه رسیدگی به شرایط اجتماعی، انسانی و حقوق بشری کشورهای عضو را برعهده دارد. این کمیته مسئول بررسی شرایط حقوق بشر در کشورهای عضو سازمان ملل و در صورت لزوم، ارائه راهکارهایی برای رفع موارد نقض حقوق بشر و پیگیری اقدامات دولت‌ها در این زمینه است.

در موارد معدودی که این کمیته تشخیص دهد که کشوری حقوق بشر شهروندان خود را به شکلی فاحش نقض کرده و برای بهبود این وضعیت نیز تلاشی به عمل نیاوده است، خواستار رای‌گیری مجمع عمومی می‌شود.

جمهوری اسلامی همواره آمادگی خود را برای همکاری با سازوکارهای رسمی حقوق بشری ابراز کرده است

قبل از رای‌گیری در مورد پیش‌نویس قطعنامه مربوط به شرایط حقوق بشر در ایران، نمایندگان چند کشور در موافقت و مخالفت با آن سخن گفتند و سپس نماینده ایران گفت که این پیش‌نویس "دارای انگیزه سیاسی، مغرضانه و نامتوازن" است. به گفته نماینده ایران، سند ارائه شده به این واقعیت که ایران یک جامعه "پر تحرک و چندصدایی" است و همچنین به تحولات مثبت از زمان آغاز به کار دولت جدید توجهی نکرده است.

وی گفت که بررسی وضعیت حقوق بشر در یک کشور خاص اقدامی سازنده نیست و باعث بی اعتمادی و سلب اعتبار سازمان ملل می‌شود و افزود که دولت او همواره آماده همکاری با سازمان ملل در چارچوب سازوکار "یو پی آر" بوده است. سازوکار یو پی آر یا "بررسی موردی و جهانشمول " حقوق بشر شامل ارائه گزارش‌هایی است که دولت‌های عضو سازمان ملل در مورد دستاوردهای حقوق بشری خود تهیه به سازمان ملل ارائه می‌دهند.

در پایان سخنان موافق و مخالف، قطعنامه پیشنهادی با رای مثبت ۸۳ کشور، رای منفی ۳۵ کشور و رای ممتنع ۴۸ کشور تصویب شد.

حکومت‌ کره شمالی هم در کنار سوریه و جمهوری اسلامی ایران مورد انتقاد قرار گرفته‌ است

مجمع عمومی همچنین به قطعنامه نقض فاحش حقوق بشر توسط دولت‌های سوریه و کره شمالی رای مثبت داد. در مورد کره شمالی، پیشنهاد شد که موضوع ارجاع پرونده مقامات آن کشور به دادگاه کیفری بین‌المللی برای رسیدگی به اتهام جنایت علیه بشریت مورد بررسی قرار گیرد. نمایندگان سوریه و کره شمالی از این قطعنامه ها انتقاد کرده و آنها را جانبدارانه و دارای انگیزه سیاسی توصیف کردند و متقابلا، کشورهای دیگر را به نقض حقوق بشر متهم ساختند.

مرضه افخم، سخنگوی وزارت خارجه ایران، تصویب قطعنامه در مجمع عمومی سازمان ملل را "استفاده ابزاری و سیاسی از حقوق بشر علیه کشورهای مستقل" توصیف کرد و گفت کشورهای غربی خود ناقض حقوق بشر هستند. خانم افخم گفت که ایران در چارچوب "یو پی آر" با سازمان ملل همکاری دارد.

[ جمعه بیست و هشتم آذر 1393 ] [ 17:0 ] [ جوینده ]

چمدان علیرضا ۲: 'پدرم مرگ دلخراشی داشت'

علیرضا، اول چپ، در دوران راهنمایی در مشهد

خلاصه قسمت نخست

در قسمت اول چمدان آریان یا همان علیرضا گلمکانی شنیدیم که علیرضا پس از طلاق والدینش دو سالی با مادرش زندگی کرد. سالهایی پر از گرسنگی و فقر. سالهایی که در آن مادرش برای تامین اجاره اتاق کوچک‌شان پشم می‌ریسید و گردو مغز می‌کرد. در قسمت اول شنیدیم که چه طور یک شب پدر علیرضا مادرش را به دروازه قوچان مشهد برد و بعد از کتک زدن او را به داخل کال (کانال) قره خان انداخت و رفت. شنیدیم که فردای همان شب، شهناز، خواهر ۶ ماهه علیرضا، ناپدید شد و هنوز که هنوز است کسی از سرنوشت او خبر ندارد. علیرضا تعریف کرد که مادرش بعد از مدتی با یک خیاط جوان به نام منصور ازدواج کرد. منصورآقا که نخستین مرد زندگی علیرضا بود، خیلی زود در دل پسر چهار- پنج ساله جا باز کرد و علیرضا شروع کرد او را بابا صدا کردن. اما بعد از تولد خواهر و برادر جدید علیرضا، عرصه به منصورآقا تنگ شد و او که خود هم در مشهد مهاجر بود نتوانست مخارج زندگی را تامین کند تا این که یک شب علیرضا را بر ترک دوچرخه نشاند و به خانه پدرش بازگرداند؛ و این آخرین روزی بود که علیرضا کودکی‌ را در سایه مادر به شب رساند.

مهاجرت نخ تسبیح سرنوشت علیرضا گلمکانی است. شخصیت‌های مهم زندگی او دائما در حال مهاجرتند. این که پدر و مادر او در تهران صاحب نخستین فرزندشان می‌شوند و بعد به مشهد باز می‌گردند. آنجا از هم جدا می‌شوند و مشهد می‌شود جغرافیای بی‌خانمانی‌ علیرضا. این که چند سال بعد، منصورآقا (که آذری است) به مشهد مهاجرت می‌کند و با صغرا (مادر علیرضا) ازدواج می‌کند و بعد هر دو به تهران مهاجرت می‌کنند؛ این که کیا، قهرمان زندگی علیرضا، ابتدا برای پیوستن به ژاندارمری به تهران می‌آید و علیرضا که با مادر کیا زندگی می‌کرده دوباره آواره می‌شود؛ این که بعدها علیرضا خود به تهران مهاجرت می‌کند و آنجا کیا را اتفاقی در خیابان می‌بیند و کیا که حالا به آبادان مامور شده علیرضا را به آنجا دعوت می‌کند؛ و بالاخره آشنایی علیرضا با نیروی دریایی در آبادان که زمینه‌ساز مهاجرتش به آمریکا می‌شود؛ همگی نشان از این دارند که مهاجرت چه نقش مهمی در سرنوشت او داشته است.

"از آن شب که منصور‌آقا من را به خانه پدرم بازگرداند بی‌خانمان شدم. پدرم مرا پیش خودش نگه نداشت. او سعی می‌کرد خانواده‌ای را پیدا کند که سرپرستی دائمی مرا قبول کند اما موفق نمی‌شد. هر بار مرا نزد خانواده‌ای می‌گذاشت و وعده می‎داد که ماهیانه ۳۰ تومان بابت مخارج نگهداری من بپردازد اما بعد می‌رفت و دیگر آفتابی نمی‌شد. آن خانواده هم مرا بیرون می‌کردند و دوباره روز از نو، روزی از نو."

علیرضا بعد از دو سال این خانه و آن خانه شدن، به خانواده‌ای سپرده می‌شود که با وجود بدعهدی‌های پدرش علیرضا را از خود نمی‎‌رانند و آنجا می‌شود خانه دائمی علیرضا. ما برای حفظ حریم شخصی‌ بازماندگان این خانواده آنها را "خانواده رحیمی" نامیده‌ایم.

"آقای رحیمی همکار پدرم در ارتش بود. سه همسر داشت. من با همسر اول ایشان که همه مادربزرگ خطابش می‌کردند زندگی می‌کردم. مادربزرگ حدود ۵۰ سال سن داشت و تنها پسرش، کیا، خیلی زود مرا به عنوان برادر کوچکتر پذیرفت. تا پیش از رفتن به خانه رحیمی‌ها، من نمی‌دانستم مدرسه چیست. کیا بود که مرا در مدرسه ثبت نام کرد. بعد از حدود دو سال زندگی با کیا و مادربزرگ، کیا تصمیم گرفت به ژاندارمری بپیوندد و برای تعلیمات به تهران عازم شد. تابستان همان سال، مادربزرگ تصمیم گرفت برای دیدن تنها پسرش به تهران برود و این چنین شد که تابستان‌های بی‌خانمانی‌ من شکل گرفت."

علیرضا در کتاب خاطراتش عکسی از فردین، هنرپیشه فقید سینمای ایران منتشر کرده و زیر آن نوشته "کیا، در ذهن من همیشه این شکلی بود".

"مادربزرگ گمان می‌کرد وقتی تابستان‌‌ها به پیش کیا می‌رود، من هم نزد اقوامم می‌روم. اوایل چنین بود. اما خیلی زود فهمیدم که نمی‌توانم برای مدت طولانی روی فامیل حساب کنم. اغلب روزهای تابستان در خیابان‌ها ولگردی می‌کردم. بعضی روزها با اتوبوس به گلمکان می‌رفتم. در رودخانه آب تنی می‌کردم و از درختان چند زردآلو و هلو می‌خوردم و بر می‌گشتم. اگر هم به گلمکان نمی‌رفتم، به میدان بار می‌رفتم. جایی که همیشه می‌شد میوه‌ای روی زمین پیدا کرد. بعدها با سطل آشغال‌های مجاور غذاخوری پادگان پدرم که به آن دپو می‌گفتند آشنا شدم. سربازها باقی مانده غذای پادگان را به داخل این سطل‌ها می‌ریختند. به برنج و گوشت کاری نداشتم چرا که می‌ترسیدم مریض شوم. فقط نان بر می‌داشتم و اگر زیاد بود زیر پیراهنم برای روز بعد نگه می‌داشتم."

در مدت تهیه پنجاه و چهار قسمت قبلی مجموعه چمدان، فقط یک بار شنیده بودم که کسی در دوران کودکی تصمیم به مهاجرت گرفته باشد و آن ساندر ترپهاوس بود. با وجود این، تفاوت میان ساندر و علیرضا در این است که ساندر برای "آزاد شدن و بهتر شدن" سودای سفر داشت اما علیرضا فقط یک آدرس می‌خواست.

"کلاس پنجم که بودم اتفاقی برایم افتاد که دید من را نسبت به ایران عوض کرد. یک شب تابستان که مادربزرگ برای دیدن کیا به تهران رفته بود و من دوباره آواره شده بودم، در پیاده روی مقابل دبیرستان خسروی جمعی از کارگران ساختمانی را دیدم که خوابیده بودند. فکر کردم اگر میان آنها بخوابم، امنیت بیشتری خواهم داشت. هنوز چشم‌هایم گرم خواب نشده بود که لگد نرمی به شکمم خورد. پاسبان بود. پرسید اینجا چه می‌کنم. گفتم خوابیدم. گفت خانه‌ات کجاست؟ وقتی این سوال را پرسید، برای نخستین بار متوجه شدم که من آدرسی ندارم. پدرم که گفته بود حق ندارم در خانه‌اش را بزنم. آدرس خانواده رحیمی‌ها را هم نمی‌توانستم بدهم، چون آنها خیلی دور بودند و ضمنا مادر بزرگ هم خانه نبود. آدرس خاله سرور را هم ندادم چون ترسیدم پاسبان از او باج بگیرد؛ آن زمان‌ها رسم بود که پاسبان‌ها اگر چیزی را پیدا می‌کردند از صاحبش باج می‌گرفتند. آن شب متوجه شدم که من در ایران آدرسی ندارم. تصمیم گرفتم به جایی بروم که بتوانم نشانی از خود داشته باشم. داستان تام جونز را خوانده بودم و فکر کردم اگر یک کارگر فقیر توانسته در آمریکا رشد کند، پس شاید من هم باید به آمریکا بروم. البته در آن دوران آمریکا تنها کشور غربی بود که بیشتر در فیلم‌ها و کتاب‌ها از آن صحبت می‌شد. حقیقت این است که من در مورد دیگر کشورهای دنیا اطلاعاتی نداشتم. فکر آمریکا از آن شب به ذهنم خطور کرد."

داستان زندگی علیرضا گلمکانی که به سه زبان انگلیسی، فارسی و آلمانی منتشر شده در سال ۲۰۱۲ نامزد دریافت جایزه ویلیام سارویان دانشگاه استنفورد برای بهترین داستان سال شد

علیرضا اگر چه بعد از پیوستن به خانواده رحیمی‌ها، تابستان‌ها را با آوراگی گذراند اما وقتی در فصل پاییز مادربزرگ به مشهد باز می‌گشت، او می‌توانست به مدرسه برود. فرصتی که چند سال بعد سرنوشتش را عوض کرد.

"کلاس هفتم که بودم یک تابستان تصمیم گرفتم به تهران بروم و مادرم را ببینم. خاله سرور کمکم کرد. دو تخم مرغ آب‌پز داد و ۱۰ تومان پول و مرا به گاراژ اتوبسرانی راهنمایی کرد. مادرم و منصورآقا که حالا چهار بچه داشتند هنوز در یک اتاق اجاره‌ای زندگی می‌کردند. وضع‌شان خیلی عوض نشده بود. یک سالی پیش آنها ماندم. اما رابطه میان من و مادرم دیگر جوش نخورد. نتوانستیم سالهای گمشده میان‌مان را پل بزنیم. یک روز اتفاقی کیا را در تهران دیدم. او حالا به آبادان منتقل شده بود. از من دعوت کرد پیش او بروم. برایم بلیط قطار خرید و من به آبادان رفتم. آنجا تا کلاس دهم به دبیرستان رفتم. با نیروی دریایی آشنا شدم و فهمیدم که تمامی افسران نیروی دریایی ایران برای آموزش به آمریکا فرستاده می‌شوند. اردیبهشت سال ۱۳۵۳ بعد از یک دوره آموزشی در پادگان حسن‌رود (گیلان) و بعد دوره‌ای در بندر انزلی (پهلوی) دستور اعزام من به آمریکا آمد. به تهران آمدم. پاسپورت گرفتم و سوار هواپیمایی از خطوط پان‌آمریکن شدم و به سمت نیویورک پرواز کردم."

علیرضا گلمکانی از آن روز هرگز به ایران بازنگشت. به گفته خودش در این چهل سال فکر بازگشت هم به ذهنش خطور نکرده چرا که معتقد است در ایران "خاطره‌ای نساخته که حالا با آن ارتباط برقرار کند."

"هفده سال زندگی من در ایران را می‌توان در دو چیز خلاصه کرد: گرسنگی و تنهایی. اگر اغراق نکنم در تمام آن سالها مجموعا ۲۰ عدد تخم مرغ نخوردم. بیشتر غذاهای ایرانی مثل قورمه‌سبزی یا فسنجان را برای اولین بار در نیروی دریایی و یا بعد در رستوران‌های ایرانی آمریکا چشیدم. روز پرواز مادرم و منصورآقا به فرودگاه آمدند. مادرم از اول صبح شروع کرده بود که دیشب خواب دیدم علیرضا دیگر به ایران باز نمی‌گردد. نمی‌دانم به راستی خواب دیده بود یا این که وانمود می‌کرد خواب دیده تا شاید من را وادار کند وعده بازگشت بدهم. اما من نتوانستم چنین وعده‌ای بدهم."

"حالا که شما می‌پرسید فکر می‌کنم اگر قرار باشد روزی به ایران بازگردم دو چیز را در چمدانم خواهم گذاشت. اول، نهادهای غیرودلتی و اجتماعی که اینجا برای کمک به کودکان یتیم و کم بضاعت وجود دارد و سیستم‌های حمایتی از زنان بیوه. دوم این حس با هم بودن آمریکایی‌ها بر سر مسایل اجتماعی است. در آمریکا گروه‌های سیاسی و مذهبی مختلفی وجود دارد اما وقتی نوبت به مشکلات اجتماعی چون فقر و گرسنگی می‌رسد دیگر دموکرات و جمهوریخواه، یهودی و مسیحی و مسلمان کنار می‌رود؛ همه آمریکایی می‌شوند."

"از رادیو شنیدم که در شیکاگو، پلیس هر چند وقت یک‌بار حراجی برگزار می‌کرده و اجناس پیدا شده و بی‌صاحب را به حراج عمومی می‌گذاشته. در این حراجی پسر بچه‌ای هر بار می‌آمده و با سقف ۱۵ دلار در حراج شرکت می‌کرده اما وقتی کسی بالاتر از ۱۵ دلار می رفته، پسرک دیگر ساکت می مانده. بعد از چند بار تکرار شدن این ماجرا، یک روز مامور حراج به پسر بچه می‌گوید: 'پسر جان اگر دوچرخه می‌خواهی باید بالاتر از ۱۵ دلار بیایی'. اما پسر می‌گوید 'من فقط ۱۵ دلار دارم'. حراج ادامه می‌یابد و در نوبت بعدی یک دوچرخه‌ خیلی زیبا را برای حراج می‌آورند، پسرک دوباره با ۱۵ دلار شروع می‌کند. اما این بار هیچ‌کس پیشنهاد جدیدی ارایه نمی‌کند. مامور حراجی فریاد می‌زند '۲۰ دلار نبود. ۲۵ دلار نبود'. هیچ‌کس چیزی نمی‌گوید. دوچرخه به پسر بچه می‌رسد. من از این خصوصیات آمریکایی‌ها خوشم می‌آید."

گفتگو با علیرضا گلمکانی در مجموع شش ساعت طول کشید. جزئیات داستان کودکی او مانند تابستانی که علیرضا می‌شود بستنی فروش و خیلی‌ها سرش کلاه می‌گذارند؛ و یا داستان اتوبوس قرمزی که هیچ‌گاه مادرش برایش نخرید، هر یک شنیدنی‌تر از دیگری‌ است اما گفتگوی او با برنامه چمدان که با خط محوری چگونگی شکل‌گیری انگیزه مهاجرتش به خارج از ایران جلو می‌رفت، با آمدن او به آمریکا و آنچه در چمدانش می‌گذاشت به پایان خود نزدیک می‌شد، هرچند یک سوال آخر هنوز باقی بود و آن پرسش از احوال امروز شخصیت‌های مهم زندگی علیرضا بود.

"منصورآقا حدود ۲۴ سال پیش در ایران درگذشت. مادرم این روزها با یکی از دخترانش در ارومیه زندگی می‌کند. پدرم هم شنیدم که به وضع دلخراشی از دنیا رفت. من خودم هم تا همین اواخر نمی‌دانستم. پسردائی‌هایم می‌گویند پدرم یک روز صبح خیلی زود که قصد سرکشی به املاک یا کارخانه‌هایش را داشته در جاده شاخ به شاخ با یک تریلی که بارش تیرآهن بوده تصادف می‌کند. گویا یک شاخه تیرآهن از روی تریلی جدا می‌شود و به داخل خودروی پدرم می‌رود و سرش را جدا می‌کند."

کلیک کنید و بشنوید: قسمت اول چمدان علیرضا

کلیک کنید و بشنوید: قسمت دوم چمدان علیرضا

علیرضا (دوم چپ) در دوران دبیرستان در آبادان

چمدان آریان (علیرضا) گلمکانی در دو قسمت تهیه شده است. بخش اول دوران کودکی و بخش دوم دوران نوجوانی و مهاجرت به آمریکا. قسمت اول این گفتگو روز پنجشنبه ۲۰ آذر (۱۱ دسامبر) از برنامه چشم انداز بامدادی رادیو بی‌بی‌سی فارسی پخش شد و قسمت دوم آن روز ۲۷ آذر (پنجشنبه) از همین برنامه پخش شد.

قطعه موسیقی استفاده شده برای قسمت اول چمدان علیرضا "سِیر" نام دارد ساخته کریستف رضاعی، آهنگساز برجسته ایرانی با حضور مسعود شعاری، استاد سه‌تار.

قطعه موسیقی به کار گرفته شده در قسمت دوم کاری است به نام غروب، اثر برجسته‌ای از مسعود شعاری و گروه موسیقی همساز.

لطفا برای تماس با چمدان و یا اظهار نظر در مورد این مجموعه به نشانی bamdadi@bbc.co.uk یا didban@bbc.co.uk ایمیل بفرستید.

برای پیدا کردن اطلاعات بیشتر درباره نام‌ها و موسیقی چمدان این هفته بر روی کلمات برجسته شده در متن کلیک کنید و برای یافتن قسمت‌های قبلی برنامه چمدان روی سه لینک پایین این صفحه کلیک کنید.

[ جمعه بیست و هشتم آذر 1393 ] [ 14:11 ] [ جوینده ]

سفر بی‌بازگشت به مریخ برای مسلمانان 'حرام است'

 

فضانوردان برای فرود روی مریخ در کپسولی ویژه قرار می‌گیرند که از سفینه اصلی جدا می‌شود

علمای شورای عمومی امور اسلامی و اوقاف در امارات متحده عربی سفر بی‌بازگشت به مریخ را معادل خودکشی و برای مسلمانان حرام دانسته‌اند. این فتوا در باره پروژه یک شرکت هلندی به نام "مارس وان" (مریخ یک) صادر شده است. این شرکت قصد دارد مریخ را تا سال ۲۰۲۵ مسکونی کند.

به گزارش منابع داخلی امارات متحده عربی، شورای عمومی امور اسلامی و اوقاف این کشور، نهاد مسئول اجرای احکام اسلامی و امور اوقاف، در فتوایی این سفر را حرام دانسته‌ است: "این سفر تهدیدی جدی برای جان فضانوردان است و این در اسلام پذیرفته نیست. این احتمال وجود دارد فردی که به سیاره مریخ سفر می کند نتواند زنده بماند و در خطر مرگ قرار داشته باشد."

به گفته این شورا، فضانوردان جانشان را "به حق" از دست نمی دهند و مثل کسی که خودکشی کرده باشد، بعد از مرگ "مستوجب عقوبت" هستند.

دکتر فاروق حماده رئیس این شورا گفت: "صیانت از نفس در قبال خطرات موضوعی است که در تمام مذاهب آمده و قران کریم هم می فرماید خود و دیگران را نکشید."

شرکت "مارس وان" پس از صدور این فتوا بیانیه‌ای منتشر و آن را با ترجمه آیه ۲۲ سوره روم شروع کرد.

این بیانیه سپس به "سابقه غنی مسلمانان در اکتشاف" اشاره کرد و گفت "ماموریت مریخ یک فرصتی برای تمام انسان‌ها از جمله مسلمانان است تا نیل آرمسترانگ مریخ شوند."

"شرکت مارس وان نه علائق سیاسی دارد نه مذهبی، اما امیدوار است این افتخار بزرگ فارغ از مذهب و ملیت در دسترس تمام مردم دنیا باشد."

تاکنون پانصد شهروند عربستان یا عرب برای پروژه "مارس وان" داوطلب شده‌اند

شرکت مارس وان به آیاتی از قران اشاره کرد که انسان را به جستجوی نشانه های خدا در زمین و آسمان ها تشویق می کند و بعنوان مثال به ابن بطوطه اشاره کرد که در مدت سی سال ( از ۱۳۲۵ تا ۱۳۵۵ میلادی) ۱۱۸ هزار کیلومتر (معادل ۴۴ کشور حال حاضر) سفر کرده است.

این شرکت سپس توضیح داد که تمام اقدامات ممکن را برای تأمین سلامت و ایمنی فضانوردان انجام خواهد داد، از جمله اینکه روبوتها محل سکونت فضانوردان را بویژه از نظر آب و هوا و محل سکونت دو سال قبل از اعزام فضانوردان آماده می کنند و فضانوردان می توانند در محل سکونت خود زندگی‌ای مشابه کره زمین داشته باشند.

شرکت مارس وان این نظر که سفر به مریخ معادل خودکشی است را رد کرد و گفت هر اکتشافی خطرات و پاداش خود را دارد و "سفر به مریخ امروز بی اندازه خطرناک به نظر می رسد، اما تا زمان اعزام فضانوردان، هشت سفینه باری به مریخ اعزام خواهد شد."

هدف کره مریخ

پروژه مارس وان در سال ۲۰۱۱ با این هدف آغاز شد که استراتژی مسکونی کردن مریخ در سال ۲۰۱۵ تدوین شود.

شورای عمومی امور اسلامی و اوقاف امارات متحده از سال ۲۰۰۸ که آغاز به کار کرده است

با استفاده از دانش دانشمندان سازما‌های فضایی و شرکت های خصوصی این استراتژی تدوین شد و از تقریبا یک سال پیش برنامه انتخاب فضانورد شروع شد.

افراد ۱۸ تا ۴۰ ساله که کاملا سالم باشند می توانند درخواست کنند و تا بحال بیش از دویست هزار نفر ثبت نام کردند و مارس وان تقریبا دو ماه و نیم پیش ۱۰۵۸ نفر را در مرحله اول انتخاب کرد.

افراد در گروه‌های چهار نفره به مریخ اعزام می شوند و هر دو سال چهار نفر دیگر به جمع آنها اضافه می شود تا جامعه زمینیان مریخ نشین بتدریج شکل بگیرد.

این مهاجران امکان بازگشت به زمین را ندارند و باید آماده باشند که تمام عمر خود را در مریخ سکونت کنند. افراد منتخب هشت سال تعلیم خواهند دید و هر دو سال چند ماه در انزوای کامل از دنیا قرار داده می شوند تا شرایطی مشابه آنچه اتفاق خواهد افتاد را تجربه کنند.

مریخ

مریخ ۲۳۰ میلیون کیلومتر با زمین فاصله دارد، دمای آن بطور متوسط منهای ۶۵ درجه سانتیگراد است، رقت جو آن یک درصد جو زمین است که ۹۵ درصد آن را دی اکسید کربن تشکیل می‌دهد

علاوه بر مهارتهای زندگی، این فضانوردان باید در مریخ مهارت های فنی مثل تعمیرات لازم برای اقامتگاه خود را بیاموزند.

علاوه بر این آنها باید مهارت های پزشکی را هم برای حفظ سلامتی و درمان مواردی مثل مشکلات دندانی یا شکستگی استخوان فرا بگیرند.

پرواز به مریخ

دو مریخ‌نورد اقامتگاه فضانوردان را پیش از اعزام به مریخ آماده خواهند کرد

سفر به مریخ هفت تا هشت ماه طول می کشد (بسته به موقعیت دو سیاره). فضانوردان این مدت را در فضایی بسیار تنگ (بسیار کوچکتر از اقامتگاهشان در مریخ) می گذرانند. از دوش گرفتن خبری نخواهد بود و استحمام فقط استفاده از حوله خیس است. غذا هم جز غذای کنسروی یا منجمد نخواهد بود.

فضانوردان برای جلوگیری از تحلیل عضلات باید روزی سه ساعت نرمش کنند و در صورتی که با توفان خورشیدی مواجه شوند، باید تا چند روز را در محفظه‌ای حتی کوچکتر در قسمت بیشتر حفاظت شده موشک بگذرانند.

قدم گذاشتن روی مریخ

در ورود به مریخ اقامتگاه آماده خواهد بود، هر واحد مسکونی برای دو نفر پنجاه متر مربع مساحت دارد و ۲۰۰ متر مربع هم فضای داخلی مشترک وجود دارد.

بیشتر افراد ممکن است ترجیح بدهند یک پایشان را از دست بدهند تا اینکه تمام عمرشان را در سیاره‌ای سرد با آب و هوایی سخت زندگی کنند و به دوستان و خانواده‌شان برای همیشه خداحافظی کنند و بهترین راه ارتباطی‌شان تلفن تصویری با هفت دقیق تاخیر باشد. اما هستند کسانی که سفر به مریخ منتهای رویایشان است.

در این اقامتگاه، اتاق خواب، محل کار، اتاق نشیمن و گلخانه وجود خواهد داشت، با لباس معمولی می توان در آن زندگی کرد، می توان مثل کره زمین دوش گرفت و یا در آشپزخانه غذای گرم و تازه آماده کرد.

با توجه به اینکه بیشتر امکانات پیش از ورود آماده شده، فضانوردان برای شکل دادن و عادت کردن به یک روال روزمره به زمان زیادی نیاز ندارند.

گروه اول فضانوردان سپس علاوه بر کارهای تحقیقاتی، اقامتگاه و شرایط را برای گروه دوم آماده خواهند کرد.

با این حال این مهاجران لازم نیست مرتبا به کره زمین گزارش بدهند و بیشتر از هر چیز می توانند تجربه زندگی در مریخ را با زمینیان در میان بگذارند.

[ پنجشنبه بیست و هفتم آذر 1393 ] [ 10:8 ] [ جوینده ]

گفت‌وگوی منتشر نشده با آیت‌الله منتظری؛ 'رئیس ساواک برای آیت‌الله خمینی پیغام داده بود'

 

آیت الله منتظری بارها نسبت به حکومت ایران و اختیارات فراقانونی آیت الله خامنه‌ای انتقاد کرد

آیت الله حسینعلی منتظری، از روحانیون بلند پایه جمهوری اسلامی در مصاحبه منتشر نشده‌ای گفته بود که رئیس ساواک در آستانه انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ برای آیت الله روح الله خمینی پیغام فرستاده و از او درخواست‌هایی کرده بود.

آقای منتظری در این مصاحبه تلویزیونی که در دی ماه ۱۳۸۵ توسط خبرنگاری بریتانیایی انجام شده می‌گوید که سپهبد ناصر مقدم، رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) از طریق او سه پیام برای آیت‌الله خمینی که در پاریس به سر می‌برد، فرستاد.

بررسی شرایط دیدار شاپور بختیار با آیت الله خمینی، پیشنهاد دادن علی خامنه‌ای برای عضویت در شورای انقلاب و سپس امامت جمعه تهران، گنجاندن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی، جنگ ایران و عراق، ماجرای مک فارلین و اعدام برادر دامادش از جمله موضوعاتی است که آیت الله منتظری درباره آنها در این مصاحبه صحبت می‌کند.

او در این مصاحبه که نسخه کامل آن برای نخستین بار از تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی پخش شد می‌گوید که درست پیش از سفرش به پاریس برای دیدار با آیت الله خمینی، سپهبد مقدم از طریق رئیس ساواک قم به او پیغام داده که قصد دارد با او ملاقات کند.

آیت الله منتظری می‌گوید که در پاسخ گفته شب پیش از سفرش در منزل آیت الله مرتضی مطهری خواهد بود و اگر آقای مقدم می‌خواهد با او دیدار کند، به آنجا بیاید.

در این ملاقات سه نفره سپهبد مقدم پیامی سه‌گانه از طریق آقای منتظری برای آیت الله خمینی می‌فرستد.

به گفته آیت الله منتظری این پیام سه گانه به شرح زیر بوده است:

"۱. ایشان (آیت الله خمینی) دستور داده اند [کارکنان] شرکت نفت اعتصاب کنند و نفت استخراج نشود. فردا زمستان می شود و [مردم در] دهات ایران و جاهای دور از سرما تلف می شوند‫. پس ایشان دستور بدهند اقلا به اندازه مصرف داخلی نفت و گاز تولید بشود.

۲. ما (حکومت پهلوی) از کمونیست‌ها خاطره‌های سوء داریم‫. ایشان سعی کنند که کمونیست‌‎ها را به [اطراف] خود راه ندهند‫.

۳. شما روحانیون پول‌ها و وجوهات را تقسیم بین افراد می‌کنید که به نظر ما (حکومت پهلوی) اشتباه است‫. شما با این پول می‌توانید کارخانه های تولیدی در کشور احداث کنید و آن وقت از درآمدش به طلاب وجوهات بدهید که در ضمن کارخانه ها در کشور زیاد بشود، تولیدات صنعتی زیاد و کشور آباد بشود‫."

آقای منتظری می‌گوید: "بعد که من پاریس رفتم پیغام [رئیس ساواک را] گفتم‫. ایشان (آیت الله خمینی) تعجب کرد گفت عجب. تیمسار مقدم این جور نظر داد؟ گفتم بله‫. همان وقت ایشان به دکتر (ابراهیم) یزدی گفت به مهندس (مهدی) بازرگان تلفن کنند که بروند شرکت نفت را در اختیار بگیرند و به اندازه مصرف داخلی تولید بشود‫ و مهندس بازرگان هم گویا با آقای (اکبر) هاشمی (رفسنجانی) رفته بودند خوزستان و این کارها را انجام داده بودند‫."

سپهبد ناصر مقدم که چندماه پیش از انقلاب به ریاست ساواک رسیده بود بلافاصله پس از انقلاب دستگیر و در فروردین ۱۳۵۸ اعدام شد.

آیت الله منتظری در بخش‌هایی دیگری از این مصاحبه ۳۶ دقیقه‌ای به نکات دیگری از وقایع انقلاب ایران و سال‌های نخستین پس از استقرار جمهوری اسلامی اشاره می‌کند.

آیت الله حسینعلی منتظری که از مراجع تقلید شیعیان بود، پس از انقلاب ایران به عنوان جانشین رهبری برگزیده شد اما در سال ۱۳۶۸ به حکم آیت الله خمینی از این سمت برکنار شد.

او پس از برکناری از این مقام و درگذشت آیت الله خمینی بارها نسبت به حکومت ایران و اختیارات فراقانونی آیت الله خامنه‌ای انتقاد کرد و نهایتا در سال ۱۳۷۶ به مدت پنج سال در حصر خانگی به سر برد.

آیت الله منتظری که پس از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ از حامیان معترضان به نتیجه انتخابات بود، در ۲۹ آذر همان سال در ۸۷ سالگی درگذشت.

[ پنجشنبه بیست و هفتم آذر 1393 ] [ 10:0 ] [ جوینده ]

مظنون اصلی واقعه گروگان‌گیری سیدنی که بود؟

آنطور که پلیس استرالیا می گوید، گروگان گیر حادثه سیدنی احتمالا یک پناهنده ۵۰ ساله ایرانی به نام محمد حسن منطقی است که نام خود را به هارون مونس تغییر داده و به "شیخ هارون" شهرت دارد.

او به دست داشتن در قتل همسر سابقش متهم و با وثیقه آزاد بود.

او چند سال پیش به دلیل فرستادن نامه های توهین آمیز برای اعضای خانواده سربازان استرالیایی که در افغانستان کشته شده بودند، محکوم شده بود.

این پناهنده همچنین با حدود ۴۰ اتهام تعرض جنسی روبرو است.

او قبلا لباس روحانیت شیعه به تن می کرد. اما در وبسایتی که منسوب به اوست نوشته شده: "قبلا رافضی بودم، اما دیگر نیستم. اکنون الحمدلله مسلمانم".

در سایت منتسب به "هارون مونس" متنی به تاریخ یک روز پیش (۱۴ دسامبر، ۲۳ آذر) چاپ شده که در آن به زبان انگلیسی نوشته شده است: "اسلام دین صلح است. به همین دلیل مسلمانان باید با سرکوب و تروریسم آمریکا و متحدانش از جمله بریتانیا و استرالیا بجنگند. اگر در برابر این جنایات ساکت باشیم نمی‌توانیم جامعه آرام و صلح‌آمیزی داشته باشیم."

وب سایت "شیخ هارون" در حال حاضر از دسترس خارج شده است.

در سایت آمازون کتاب شعری با نام "درون و برون" موجود است که مولف آن محمد حسن منطقی معرفی شده است. این کتاب در سال ۱۳۷۵ در ایران چاپ شده است.

اتهام دست داشتن در قتل همسر پیشین

به نوشته رسانه های استرالیا، مقامات به شریک زندگی "شیخ هارون" که امیره درودیس نام دارد و ۳۴ ساله است، مظنون هستند که نولین هایسون پل، ۳۰ ساله و مادر دو فرزند را کشته است.

خانم پل در آوریل سال گذشته در آپارتمانش در سیدنی با ضربات متعدد چاقو به قتل رسیده بود و سپس جسدش به آتش کشیده شده بود.

به گزارش رسانه ها، او که همسر پیشین "شیخ هارون" بود در آن زمان بر سر حضانت فرزندان با او دعوای سخت حقوقی داشت.

"شیخ هارون" هم متهم شده بود که در قتل خانم پل دست داشته است.

وکیل او به رسانه ها گفته بود که پرونده علیه این دو مظنون بسیار ضعیف است و هر دوی آنها شاهد داشته اند که در زمان قتل جای دیگری بوده اند.

دو متهم با سپردن وثیقه آزاد شده بودند.

اتهام تعرض جنسی

گفته می شود که "شیخ هارون" سالها پیش خود را یک "شفادهنده" معرفی می کرد و در استرالیا به "شفای" مشتریان می پرداخت.

او متهم شده بود که در جریان جلساتی که با مشتریان داشته، در چندین مورد به آنها تعرض جنسی کرده و بدن آنها را به شکل نامناسبی لمس کرده است.

در وبسایتی که منسوب به مظنون اصلی گروگان گیری سیدنی است نوشته شده: "قبلا رافضی بودم، اما دیگر نیستم. اکنون الحمدلله مسلمانم"
[ سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393 ] [ 21:31 ] [ جوینده ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ